کتابخانه موسیقار

لیزنا (گاهی دور/ گاهی نزدیک:49)، پیروز ابراهیمی جعفری، كارشناس كتابداري و اطلاع رساني:

اپیزود اول[1]

هنرستان موسیقی پسران

هنرستان در سال 1297 در ساختمان شمالی دارالفنون آغاز بکار کرد. در سال 1308 در کوی سنگلج به یک خانه استیجاری منتقل شد. در سال 1317 در ساختمان اداره موسیقی مستقر گردید و در سال 1320 به ساختمانی دیگر در خیابان نادری منتقل شد و پس از چند سال به خیابان ارفع انتقال یافت. سپس در سال 1346 ساختمان هنرستان از خیابان ارفع به خیابان پهلوی (خیابان ولیعصر«عج») (روبروی کاخ مرمر) که محل پیشین بیمارستان آمریکائی در هنگامه جنگ بود، انتقال داده شد. این ساختمان دو سال بعد از طرف وزارت فرهنگ و هنر از مالک آن (پروفسور عدل) برای هنرستان عالی موسیقی خریداری شد و تغییرات متناسب با نیازهای هنرستان بر اساس شرایط فنی در آن انجام گرفت (هم اکنون هنرستان موسیقی پسران تهران و دانشگاه جامع علمی-کاربردی موسیقی در این مکان واقع است).

در همان سال ها یک طبقه به ساختمان هنرستان اضافه شد. در سال 1355 نیز ساختمان تالار بزرگ هنرستان در محوطه حیاط هنرستان آماده بهره برداری گردید. غرض از ایجاد این تالار اجرای کنسرت ها و برنامه های صحنه ای با شرکت هنرجویان برای مردم بود؛ به طوری که هنرستان مانند کنسرواتوارهای بزرگ جهان خود دارای یک تالار کنسرت باشد (هم اکنون این تالار با عنوان «تالار محراب» و زیر نظر اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران و جهت تمرین و نمایش تئاتر استفاده می شود). همچنین بنای یک تالار دو طبقه برای کمک به کلاس های درسی نیز ساخته شد (که البته از مکان این بنا اطلاعی در دست نیست).

کتابخانه هنرستان موسیقی پسران (موسیقار)

کتابخانه هنرستان عالی موسیقی در سال 1312 ایجاد شد که در این سال کتاب های کتابخانه فهرست شده ولی مسئولی (کتابدار) نداشت. در سال 1314 «صبحی مهتدی» (مجری رادیو) که در هنرستان ادبیات فارسی تدریس می کرد مسئولیت کتابخانه را هم به عهده گرفت. یادآور می شود که کتابخانه هنرستان مجهز به بسیاری از کتاب های نفیس و نسخ با ارزش خطی بود که متأسفانه با عدم هوشیاری تعدادی از مدیران هنرستان چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب به بعلت عدم رسیدگی مناسب از بین رفته و یا به سرقت رفته است.

 

اپیزود دوم


انباری بود یا شبه انباری نمی دانم. سال 1386 توسط دو استاد خوبم (آقایان عربشاهی و صالحی) به هنرستان موسیقی پسران برای کار در کتابخانه دعوت شدم. خوشحال بودم در دوره کاردانی در کتابخانه ای کار می کردم که صبحی مهتدی در آنجا کار می کرده است. کار شروع شد و ۶ ماه بی وقفه ادامه یافت تا انباری به کتابخانه موسیقار تبدیل شد. همان چیزی که آرزوی ما کتابداران است. خوشحال بودم که به جامعه کوچک خودم خدمتی کردم. بازخوردها ی جامعه ی من عالی بود. بعد از یک سال کتابخانه پاتوق هنرجویان بود. با من صمیمی و دوست بودند. حسرت و حسودی بعضی ها را می توانستم درک کنم که فکر نمی کردند اینچنین کتابخانه دوباره زنده شود. سخت بود اما این کار را کردم. استقبال به حدی بود که غروب ها ساعت ۶ به زور هنرجویان را بیرون می کردم. یک سال به همین منوال گذشت. اعضای کتابخانه به ۱۰۰ نفر رسید. اتاق نُت و آرشیو احیا شد و با یکی از دانشجویان موسیقی به نام پاشایی نمایشگاه کتابی برای هنرجویان برگزار کردیم. ۱۰ تا ۲۰ درصد تخفیف برای آنان در نظر گرفته شد. فروش عالی بود و حسادت اطرافیان نیز رو به گسترش. مقابله و صبوری کردم. ماه ها به سختی می گذشت. اما فقط شادی و رضایت هنرجویان دلگرمی آن روزهای من بود.

بعد از گذشت دو سال مدیریت خوب هنرستان آقای آقایی تغییر کردند. فشارها و به قول رفقا زیر آب زدن ها بیشتر شد. درس های دانشگاه آزاد با آن شهریه سنگین فکرم را خسته می کرد. همه عوامل باعث شد بی دلیل کتابخانه را ترک کنم. اما به نظر خودم دلیل داشتم.: حقوقی که کفاف زندگی آن روزهای مرا نمی داد. مجبور به ترک کار شدم. بعدها فهمیدم کتابخانه ساعت فعالیت دانشگاه تعطیل است و قفل زنجیری شیشه آن را پوشانده. اما در ساعت هنرستان باز است با فردی که هیچ سر رشته ای ندارد. دلم سوخت برای کتابخانه ای که بی دلیل وجین شد. چون آن دوست معنای وجین را نمی دانست. افسوس خوردم. دلم شکست.
اما این روزها معلم-کتابدارم. این روزها دبیر آن هنرستان شده ام.

آبان 1391 سر کلاس درس رفتم. تدریس هنر دوم راهنمایی کار دوم من است که به جز آن کتابدار مرجع کتابخانه عمومی هستم. به شاگردانم اجازه می دهم نظرات خود را بگویند. در مورد هنرستان موسیقی خوب صحبت می کردند و اظهار نظر:

  • چرا شما دیگر کتابدار کتابخانه موسیقار هنرستان نیستید؟
  • این خانم کار نمی کند، بازی می کند !!!
  • کتابخانه خراب شده است.

و ... . با آنها خوب صحبت کردم. حرف هایشان را قبول دارم. کتابخانه ای که زمانی در اختیار آقای صبحی مهتدی بوده، بعد از انقلاب فقط یک کتابدار به خود دیده است !!! آن هم زمانی که خودِ این کتابدار دانشجوی کاردانی بوده !!! شاید کار چندانی از دستم بر نمی آمد. اما همه تلاشم را کردم تا قلب هنرستان بتپد؛ و تپید.

امروز در حال تدریس تاریخ هنر ایران بودم. البته به زبان ساده و متناسب با سن و سال بچه ها. چشم هایشان پر از سؤال بود و سؤالشان نبودن کتابخانه مفید در هنرستان. درس که تمام شد ابتکاری به ذهنم رسید. از شاگردانم خواستم روی یک کاغذ عنوان کتاب هایی که در خانه خوانده اند و دارند را یادداشت کنند؛ عنوان و نام نویسنده کتاب. قرار شد از هفته دیگر در جمع پانزده نفری دانش آموزان کاری کنم که امانت بین شاگردان صورت بگیرد. چشم هایشان پر از شوق شد. بعد از دو سال لحظه ای شیرین و وصف ناپذیر را تجربه کردم.

 


[1] . اپیزود اول این متن برگرفته از وب سایت هنرستان موسیقی پسران به نشانی (http://www.tmbs.ir/webui/page.aspx?id=9) است.