لیزنا (گاهی دور/ گاهی نزدیک: 81)، امیرحسین مردانی، دانشجوی دکتری علوم اطلاعات و دانش شناسی، دانشگاه تهران:
زمین به تیغ بلاغت گرفتهای سعدی / سپاس دار که جز فیض آسمانی نیست
بدین صفت که در آفاق صیت شعر تو رفت / نرفت دجله، که آبش بدین روانی نیست
ولی به خواجهٔ عطار گو، ستایش مشک / مکن که بوی خوش از مشتری نهانی نیست
دِفرمِری ادیب فرانوسی، واقعیتی را در مقدمه ترجمه گلستان سعدی که در سال 1858 میلادی صورت گرفت اینچنین بیان می کند:«گذشته از آن که کلام شیرین و فصیح و دلنشین سعدی در اسلوب خاصّ سخن خویش، مرا به ترجمه این اثر ارزشمند واداشت، علّت دیگری که محرّک اساسی کار ترجمه من گردید ذکر مسائل اخلاقی، اجتماعی، تربیتی و انسانی سخن سعدی بود که این ذوق و شوق را در باطن من پدید آورد و کمتر محقق و مولفی را می توان یافت که در مسائل با دید عمیق، آن هم به این صورت اظهار نظر کرده باشد (ذکر جمیل سعدی)».
اگرچه دِفرمری بهانه را از سخن شیرین و اندرزهای پندگونه سعدی بدست مي آورد ولی برای ما پارسی زبانان هيچ بهانه ای خوش تر از شیراز و اردیبهشت و بهارنارنج آن نيست براي سخن گفتن از استاد سخن سعدی. یکم اردیبهشت ماه روز بزرگداشت و به نام سعدی است. درختان نارنج هرساله در ابتدای اردیبهشت در شیراز شکوفه می دهند و تا اواخر ماه هم برداشت می شوند. گزارش شد که آب و هوای مطلوب اسفند ماه امسال در شیراز باعث شده شکوفه های نارنج یک ماه زودتر بي قراري کنند و از ابتدای فروردین ماه دمیدن کردند. گلبرگهای سفید و لطیفی که در میان برگهای پهن و سبز درختان همیشه سبز نارنج، تمام جان را آمیخته میکنند با بهار شیراز و گره میزند با شعرهای لطیف حافظ و حکایتهای ناب سعدی.
نازم هواي فارس كه از اعتدال آن / بادام بن شكوفه مه بهمن آورد
براستی چرا شیراز باید با خاکِ گُل پرور و آب و هوایی که با جنت هم طرازی می کند دست از دامن سعدی کشد!. در طول تاریخ کمتر کسی به قدر سعدی در شهرت و نام آوری این شهر تاثیر داشته است که به روایت اسناد تاریخی و دیوان شعرا تا پیش از سعدی نام شیراز حتی در برابر غزنین وزنی ندارد و یا شاید به اقتضای قافیه نامی از آن می آمد. «از زمانی که سعدی در قرن هفتم به قدم از شیراز می رود و به سر باز می گردد و خاک شیراز و آب رکنآباد دست از دامنش بر نمی دارند و خوشی و تفرّج نوروز شیراز را در شعر خود یادآور می شود، چشمان شاعران و شعر خوانان تمام قلمرو پهناور زبان فارسی، از کناره های رود سند و فرارود گرفته تا کناره های دریای مدیترانه و سیاه و در حقیقت چشم تمام دنیای اسلام به سوی شیراز خیره می گردد، به طوری که در این گستره کمتر شاعری توانست شعری بگوید و سعدی و شیراز را در نظر نداشته باشد! از همین روزگار است که نام شیراز مانند یک اصطلاح ادبی وارد حوزه شعر می شود و شهر شیراز به عنوان سرزمین شعر و ادب شهره آفاق می گردد و آنچه را وابستگی و نسبتی با شیراز داشت مانند شعر سعدی، زیبا و جذاب و چشم نواز جلوه می کند (کرمی، 1392)».
روی گفتم که در جهان بنهم / گردم از قید بندگی آزاد
که نه بیرون پارس منزل هست / شام و رومست و بصره و بغداد
دست از دامنم نمیدارد / خاک شیراز و آب رکن آباد
غزل سعدی در روانی به آب می ماند و در روشنی به روز؛ آبی که چون در بستر ذهن و یاد خواننده روان شود، آن را تری و تازگی می بخشد و روزی که چون بر دل وی می تابد، آن را برمی افروزد و از تیرگی های اندوه و آزردگی می زداید. از دیرباز، سخن سنجان شیوه سعدی را در شاعری « دشوارِ آسان نما» دانسته اند. وی آنچنان روشن و رسا و روان است که به زبان گفتاری می ماند. سعدي يكي از سرآمدان نظم و نثر فارسي در قرن هفتم تأثير شگرفي بر ادباي بعد از خود داشته است؛ بهطوري كه تعداد نسبتاً زيادي از شاعران و نويسندگان كوشيدهاند به شيوه نظيره نويسي، كتابي به سبك گلستان فراهم كنند يا دستكم با درج و اقتباس كلمات او خود را در شمار مقلدان سعدي نامگذار سازند. از ميان كتابهاي روضهخلد مجد خوافي، نگارستان جويني و اسفرايني، بهارستان جامي، پريشان قاآني، منشآت قائم مقام فراهاني، خرابات فقير اصطهباناتي، التفاصيل توللي و بسياري آثار ديگر كه در اين هفتصد سال به تقليد از گلستان سعدي نگاشته شده است، هيچ كدام نتوانستهاند به سِرّ توفيق عظيم گلستان دست يابند.
نظم روان، نثر ساده دلپذیر، و پند و حکمت علمی افصح المتکلمین شیخ مصلح الدین سعدی، از همان دوران زندگانی شاعر بزرگ شیراز جهانگیر شده است. از قرن هفتم به بعد، در سراسر کشورهای گسترده پارسی زبان، سخن سعدی را چون کاغذ زر دست به دست برده اند. پروفسور فضل الله رضا(1371) بر این باور است که بعد از فردوسی، سعدی دومین سخندان شاخصی است که دفتر و دیوان وی در مکتب و آموزشگاه همه شاعران پارسی زبان پس از او بوده است. سخنوری نمی شناسیم که کلیات سعدی را بارها به شوق و ذوق تمام نخوانده باشد. به حقیقت که اشعار سعدی جزء معدود گنجینه هایی است که هم در میان و هم بر زبان مردم عادی جای خود را پیدا کرده است. به باور غلامحسين يوسفي (1373) بيش از 400 بيت يا عبارت از اين كتاب به صورت ضربالمثل در بين مردم ايران رايج است. گلستان نخستين كتاب فارسي است كه در سال 1634 ميلادي توسط آندره ريير فرانسوي (Andre Du Ryer) ترجمه شد. اگرچه پس از آن ترجمههاي آلماني، لاتين، انگليسي، اسپانيولي، ژاپني، عربي، اردو، تركي و... آن بارها منتشر شده است. و حتي ميرزا ملكم خان كه به گسسته نويسي واژگان خط فارسي اعتقاد داشت، براي ترويج اين باور ناپخته، متن گلستان را به شيوهء خود «گ.ل.س.ت.ا.ن» منتشر كرد و اين همه نشانه شأن و تأثير گلستان در آن روزگار است.
در شعر و ادب فارسی، چند تن از شاعران برجسته و صاحب سبک بوده اند که به طور آشکار در شعر شاعران خود تاثیر گذاشته اند. فردوسی در شعر حماسی و شیفتگی به ایران، خیام در سرودن رباعیات فلسفی، مولانا در بیان اندیشه های عرفانی در قالب داستان و غزل، حافظ در سرودن غزل های عارفانه- عاشقانه و پر رمز و رازِ خیال انگیز؛اما سعدی و غزل او بی نظیرند. « شاید بتوان گفتن که هیچ شاعر و نویسنده ای در تاریخ و زبان ادبیات فارسی به اندازه سعدی بر زبان و طرز تعبیر و تحریر فارسی زبانان، حکومت نداشته است (یوسفی، 1371)».
ضيا موحد (1392) درباره تقليد از سبك و سياق شعر سعدي مي گويد:«بسياري اين نکته را متوجه شده اند که تقليد غزل حافظ ساده است اما غزل سعدي قابل تقليد نيست کما اينکه خيلي ها از حافظ تقليد کرده اند و غزليات شان هم جزو غزليات حافظ آمده يا بيت هايي را به غزليات حافظ اضافه کرده اند. اما تقليد از سعدي تقريبا محال است. براي اينکه آن تسلطي را که سعدي به زبان دارد هرکسي نمي تواند به دست آورد. براي همين برخلاف حافظ که نسخه بدل هاي ديوانش هم پر از تصرف کاتبان است، در غزليات سعدي کمتر تصرف شده، چون شعر حافظ اجازه چنين تصرفاتي را مي دهد اما شعر سعدي با آن رواني اي که دارد، جلو اين تصرفات را مي گيرد و جايي براي اديت و ويرايش کارش باقي نمي گذارد».
سعدی هم نام و هم اشعارش را به اقصی نقاط جهان پراکنده نمود. به مدد غزل های ناب سعدی، زبان پارسی بر نشسته بر بال های سخن، تا به سرزمین های دور راه برده است و گونه ای جهانشاهی فرهنگی را پدید آورده است که از کاشغر تا قیروان را در بر می گرفته است. امیر نجم الدين حسن بن علاء سجزي دهلوي از پارسي گويان ممتاز ديار هند است. اين شاعر و نويسنده برجسته اندكي پس از سعدي ظهور كرد. تاثير پذيري اميرحسن از سعدي شيراز- به ويژه در غزل- تا بدان پايه است كه با وجود شاعر برجسته اي چون اميرخسرو دهلوي (طوطي هند) ولی به «سعدي هند» شهرت مي يابد. همچنین جهانگرد پر آوازه مراکشی، ابن بطوطه که سالی چند پس از درگذشت سعدی دیده به دیدار جهان گشوده است، در سفرنامه خویش آورده است که وقتی در خنسای چین بوده است تعداد زیادی قایقهای مزین به نقوش رنگارنگ بر پهنای رود بزرگ گسترده بودند و سرنشینان به سوی قایقهای یکدیگر نارنج و لیمو پرتاب میکردند، و گروهی از خنیا گران آوازهایی به زبانهای مختلف از جمله چینی و عربی و فارسی میخواندند . ابن بطوطه مینویسد در قایقی یک گروه مطربان نغمه ای را به فارسی میخواندند که امیرزادهی چینی را سخت خوش آمد و فرمود که چند بارتکرار کنند چنان که ابن بطوطه با آن که زبان فارسی نمیدانست از دهانشان فرا گرفت و در سفرنامهی خود ثبت کرد. آن ترانه را که ابن بطوطه در کتاب خویش یاد کرده پاره ای از غزل سعدی بوده است:
تا دل به مهرت دادهام / در بحر فکر افتادهام
چون در نمازاستادهام / گویی به محراب اندری
خیلی از شعرای بعد از سعدی، از دست وی شکایت ها دارند. «حتی عماد فقیه که آذری توسی در آتشکده آذر معتقد است از سخن خواجه عماد بوی عبیر می آید به مشام هنروران و صاحبدلان؛ عماد از میان سخنوران ایرانی به سعدی است که به چشم ارادت می نگرد و بر آن است که در زبانآموری به گردِ او نیز نمی تواند رسید(کزازی،1384) » :
مشهور شد به نظم روان در جهان عماد / لیکن به گرد سعدی شیراز کی رسد
شهرت او بیشتر در غزل است که حتی مایه ی رشک معاصران نیز مثل هُمام تبریزی و دیگران گردیده است و امیرخسرو و خواجه حسن و خواجوی کرمانی نیز اندکی بعد، او را در این شیوه استاد مسلم شمرده اند(زرین کوب، 1383).
همام را سخن ِ دلنشین و دلکش هست / ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی
قاآني شیرازی به سعدي لقب حجّه فروش داده است. گويا قاآني شبي خلوت و محفل انسي داشته و از جمله مطربي. آتش در بخاري هيزمي شعله ور بوده و جناب قاآني هم وقت را مغتنم مي شمارد و ديوان اشعارش را جلو مي آورد و در آن دنبال غزلي مناسب بزم شاعرانه خودش بوده تا خنياگربخواند. همانطوري كه در حال جستجوي غزل مناسبش بوده مطرب مي گويد من خود غزلي مناسب از حفظ دارم اگر اجازه دهيد بخوانم. شروع مي كند به خواندن غزل سعدي با مطلع: يك امشبي كه در آغوش شاهد شكرم / گرم چو عود بر آتش نهند غم مخورم / . . . ؛ قاآني چنان ناراحت مي شود كه دفتر اشعارش را در آتش مي اندازد و مي گويد: مگر اين حجّه فروش گذاشت ما شعر بگوييم !.
سعدی سخن گوی زندگی است و شاید بتوان به پرداخت های تصویرگونه اشعارش نام نقاشی نهاد. نقاش زندگی! سخنش از دل زندگی بر می خیزد و بر دل زندگی می نشیند و و این خود ویژگی بزرگ سعدی است. براستی که سعدی شاعر درزمان و واقعیات است و خواننده را در پرده های خیال در خیال سیر و سلوک نمی دهد. عبدالحسین زرین کوب (1373) در کتاب گران سنگ " با کاروان حلّه" بر این باور است: « تنها، گل و بهار و عشق و جوانی و جام و ساقی نیست که در این روضه بهشت دل را می فریبد، خار و خزان و ضعف و پیری و درد و رنجوری نیز در آن جای دارد. اگر پادشاهی هست که شبی را در عشرت به روز می آورد، در پایان مستی می گوید: "ما را به جهان خوشتر از این یک دم نیست". در کنار قصر درویش برهنه هم هست که " به سرما برون خفته " و با این همه از سر افسوس و بی نیازی می پرسد: " گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست؟" ». فرزانه اندرزگر شیراز، در بوستان که سعدی نامه نیز نامیده شده است جهانی آرمانی را باز می نماید که آدمی در آن بهنجار و بآیین می تواند زیست. متحيرانه و شايد حسرت مندانه بايد به ديدگاه هاي اجتماعي و جهاني و انسان دوستانه سعدي نگريست. دقيقا به ياد نیست در كدامين يك از كتاب ها، زنده ياد باستاني پاريزي نقل کرده اند اگر اولياي امور در اين سرزمين به دستورات سعدي گوش مي دادند و في المثل سازمان گردشگري اين ابيات اندرزگونه سعدي را سرلوحه كار خودش قرار مي داد چقدر چرخ اقتصادی و رونق گردشگری به خوبي مي چرخيد:
بـزرگان، مسافـر بجان پرورند / كـه نـام نكـويي به عالـم بـرنـد
تبـه گـردد آن مملكـت عنقريب / كـزو خـاطـر آزرده آيـد غريب
غريب آشنا باش و سيّاح دوست / كـه سيـاح، جلاّب نـام نكـوست
نكـودار جفـت و مسـافـر عزيز / وز آسيبشان بـرحـذر باش نيز
بهار سال 656 براي زبان و ادبيات پارسی بهار خجستهاي بود، بهاري كه گلستان سعدي «براي نُزهتِ ناظران و فُسحت حاضران» تصنيف شد به گونهاي كه «باد خزان را بر ورقِ او دست تطاول نباشد و گردش زمان عيش ربيع آن را به طيش خريف مبدل نكند». بهار 1393 هم یاد شاعر ترزبان و شکّرین سخنِ پارسی گوی شیراز را گرامی خواهیم داشت و اگر لمحه ای وقت دهد بر مصحفّش ورقی زنیم و شعری برخوانیم تا از پهنه اندیشه و فرهنگ او روزنی بر احوال خود بگشاییم.
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت / هنوز آواز میآید به معنی از گلستانم
منابع
بهار، محمدتقي. 1373. سبكشناسي، ج.3. تهران: اميركبير.
ذکر جمیل سعدی:مجموعه مقالات و اشعار به مناسبت بزرگداشت هشتصدمین سالگرد تولد شیخ اجل سعدی علیهالرحمه/ گردآوری کمیسیون ملی یونسکو. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۳.
زرین کوب، عبدالحسین. 1373. با کاروان حلّه. تهران: انتشارات علمی.
زرین کوب، عبدالحسن. 1383. حدیث خوش سعدی. تهران: سخن.
کرمی، محمدحسن. 1392. نقش سعدی در نام آوری شیراز. مجله شعر پژوهشی دانشگاه شیراز.، 5(1).
کزازی، میر جلال الدین. 1384. آب و آیینه. تبریز: آیدین.
موحد، ضيا. سعدي قابل تقليد نيست: گفت وگو با ضياء موحد به مناسبت انتشار ويراست جديد سعدي. روزنامه شرق ، شماره 1955 به تاريخ 28/11/92، صفحه 7 (ادبيات و كتاب(.
یوسفی، غلامحسین. 1371. چشمه روشن. تهران: انتشارات علمی.