زبان بزرگان پر از پند بود

 

لیزنا (گاهی دور/ گاهی نزدیک: 83)، دکتر یزدان منصوریان، دانشیار دانشگاه خوارزمی: در مقاله‌ای با عنوان «شاهنامه: یگانه‌ای سه‌گانه، سه گانه‌ای یگانه» استاد میرجلال‌الدین کزازی می‌نویسند: «شاهنامه کتابی است با سه قلمرو، یا دست‌کم سه سویمندی جداگانه؛ نخست نامهء فرهنگ و منش ایرانی است؛ دو دیگر شاهکاری ادبی است؛ سوم خردنامه‌ای است که اندیشه‌ها و دیدگاه‌های فردوسی در آن بازتافته و پدیدار شده است». دکتر کزازی در ادامه سومین قلمرو را آسان‌ترین و زودیاب‌ترین عرصهء آن معرفی می‌کنند. در نتیجهء خوانندهء غیرمتخصصی همچون من هم جرئت می‌یابد که با احتیاط در این عرصه گام نهد. البته نه به امید تحقیقی ادبی و جامع. بلکه به امید چیدن خوشه‌ای از خرمن شاهنامه. بنابراین، امروز که بیست و پنجم اردیبهشت و روز گرامیداشت حکیم بزرگ ابوالقاسم فردوسی است، با مروری بر منابع موجود به وجهی از وجوه قلمرو سوم اشاره می‌کنم تا فرصتی برای آموختن از این شاهکار گرانسنگ باشد. آنچه در این یادداشت به آن می‌پردازم وجه تعلیمی آثار فردوسی است که بخشی از ادبیات تعلیمی (Didactic Literature) محسوب می‌شود.

 

منظور از ادبیات تعلیمی آن دسته از آثار ادبیست که با پند و اندرز همراه است و تلاش می‌کند مخاطب خود را به کسب فضائل اخلاقی ترغیب کند. هرچند ادب تعلیمی به نسبت‌های مختلف تقریباً در تمام آثار ادبی حضور دارد، اما برخی از آنها – مثل کیمیای سعادت امام محمد غزالی یا گلستان سعدی - عمدتاً تعلیمی‌اند و برخی دیگر وجهی آموزشی در کنار وجوه دیگر دارند. در این میان، اشعار عارفانه و حماسی استعداد بیشتری در این زمینه دارند. بر این اساس، شاهنامه از جمله آثاری است که از یک سو در قلمرو ادبیات حماسی جای دارد و از سویی دیگر به دلیل برخورداری از پندها و اندرزهای ارزشمند در زمرهء ادبیات تعلیمی مطرح می‌شود.

 

خوشبختانه استادان زبان و ادب فارسی مقالات متعددی در این زمینه نوشته‌اند که آشنایی با این عرصه را برای نوآموزانی مثل من آسان می سازد. مثلاً خلیلی و دهرامی (1390) ضمن بررسی وجوه مختلف ادبیات تعلیمی در شاهنامه به این نتیجه می‌رسند که اولاً شاهنامه به دلیل آنکه منظومه‌ای حماسی است و در آن پرداختن به مفاهیمی از جمله پیکار نیکی و بدی جایگاهی ویژه دارد، بیشترین زمینه و توان را برای طرح مفاهیم تعلیمی دارد. تنوع پیام‌های اخلاقی آن نیز بسیار چشمگیر است. ضمن آنکه پیام‌های تربیتی و اخلاقی شاهنامه به دو شیوهء درون مایه داستانی و بیان مستقیم مطرح شده است. در نتیجه قابلیت رمزپذیری داستان‌ها همراه با تنوع موضوعی بستر مناسبی برای طرح مضامین اخلاقی را فراهم آورده است. تعالیم مستقیم نیز بیشتر در پیشگفتار، مقدمه و پایان داستان‌ها گفته شده است. به این ترتیب، می‌توان فهمید که چرا پند فردوسی ملال‌آور نیست. کهنه نمی‌شود و از مرزهای زمان و مکان روزگار سراینده فراتر می‌رود. بنابراین، بسته به اینکه از چه منظری به شاهنامه بنگریم ممکن است آن را پندآموز، فلسفی، حماسی یا عارفانه بدانیم. همانطور که سنایی از نخستین شاعرانی بود که از آن بهره‌ای عرفانی برد.

 

رضابیگی و سلیمی (1391) نیز در مقاله‌ای با عنوان «تأملی در نقش تعلیمی داستان‌های شاهنامه» در این زمینه می‌نویسند: «با وجود اینکه شاهنامه فردوسی سراسر رزم و بزم و جوشش است، اما اشارات تعلیمی فراوانی، پیرامون عبرت گرفتن از دنیا در آن وجود دارد. این شاهکار سترگ در قالب توصیف زندگانی شهریاران و پهلوانان زیباترین و آموزنده‌ترین وصفها را دربارهء مرگ و زندگی بیان نموده است».

 

تاثیر اندیشه‌های اخلاقی فردوسی بر اندیشمندان بعد از او نیز مبنای تحقیق محققان بوده است. مثلاً یلمه‌ها (1390) در اثری با عنوان «بررسی تطبیقی اشعار تعلیمی فردوسی و حافظ» به مقایسهء ادبیات تعلیمی در اندیشه‌های این دو ستارهء درخشان آسمان ادب فارسی می‌پردازد و ضمن یافتن چندین مقولهء مشترک، به این نتیجه می‌رسد که هر دوی آنان بر جنبه‌های تعلیمی در اشعار خود تاکید داشته‌اند. اما بیان فردوسی صریح و روشن؛ و لحن حافظ همراه با ایهام، رمزآلود و طنزآلود است. صادقی محسن‌آباد و یاحقی (1391) نیز به بررسی تاثیرپذیری ملک‌الشعرا بهار از فردوسی پرداختند. آنان این تاثیرپذیری را در سه عرصهء ستایش فردوسی و شاهنامه در آثار بهار، صحنه‌پردازی و توصیفات حماسی و کارکرد تلمیحات شاهنامه‌ای بررسی کردند و ردپایی آشکار از این اثرپذیری یافته‌اند.

 

برخی از آثار نیز فقط به وجهی خاص از قلمرو تعلیمی و اخلاقی شاهنامه توجه داشته‌اند. مثلاً مظلومی و میرحقی (1392) در پژوهشی درصدد یافتن مضامین اخلاقی پرستاری در شاهنامه بوده و به این نتیجه رسیده‌اند که می‌توان سهم سه مقولهء مسئولیت‌پذیری (هوشیاری و رازداری)، تعامل هیجانی (همدردی) و تعامل ارزشی (احترام و سودرسانی) را در شاهنامه آشکارا دید.  

 

زارع حسینی و همکاران (1391) با مقایسهء آموزه‌های اخلاقی شاهنامه و مهابهاراتا مقوله‌های اصلی اخلاقی را در این دو اثر بازنمایی کردند. آنان دریافتند که مفهوم اخلاق در شاهنامه بیشتر مبتنی بر «اخلاق هنجاری»  و «اخلاق مبتنی بر کردار» بوده و سهم «فضیلت‌گرایی» در آن بسیار پررنگ است. به این ترتیب وجه ترویجی و تربیتی آن بر وجه فلسفی اخلاق برتری دارد. آنان در بخشی از مقالهء خود به معرفی یازده فضیلت بنیادی در شاهنامه می‌پردازند که جنبهء عمومی دارند: نیکی، میانه‌روی، بی‌آزاری، راستی، خرسندی، سخاوت، بردباری، فروتنی، وفاداری، شرم و آزرم، و احترام به پدر و مادر. در کنار آن نیز فردوسی در شاهنامه به پرهیز از رذیلت‌هایی هشدار می‌دهد که مهمترین آنها عبارتند از: دروغ، آزمندی، رشک، خشم، خودپسندی، ناسپاسی و پیمان‌شکنی.

 

سخن پایانی

شاهنامهء فردوسی منظومه‌ای حماسی و سرشار از آموزه‌های اخلاقی است که می‌توان آنها را در مقوله‌ها و محورهای متفاوتی دسته‌بندی نمود. بسته به منظر مطالعهء شاهنامه، این مقوله‌بندی می‌تواند متفاوت باشد. شاید با توجه به تاکید ویژهء فردوسی به خرد و خردورزی، بتوان گفت که «خرد» و «معرفت» سرلوحه عمل اخلاقی در شاهنامه است. جایگاه خرد در شاهنامهء فردوسی موضوعی نیست که نیاز به بازگویی داشته باشد. خرد و خردورزی اساس و بنیاد بسیاری از مباحث این اثر سترگ است. اتفاقاً سال گذشته در بزرگداشت فردوسی یادداشت کوتاهی در این زمینه نوشته‌ام که از تکرار مطالب آن در اینجا پرهیز می‌کنم.

 

دوم آنکه راستگویی سهمی اساسی در اندیشه فردوسی دارد. زمانی که می‌سراید: همی مردمی باید و راستی / زکژی بود کمی و کاستی؛ از این پس مرا جای پیکار نیست / به از راستی در جهان کار نیست؛ به هر کار در پیشه کن راستی / چو خواهی که نگزایدت کاستی؛ سزد گر هر آنکس که دارد خرد / به کژی و ناراستی ننگرد. خرد باید و دانش و راستی / که کژی بکوبد در کاستی؛ مگویید یک سر جز از راستی / نیاید ز دانندگان کاستی و بزرگ آن کسی کو به گفتار راست/ زبان را بیاراست و کژی نخواست. همهء این ابیات گواهی بر این اهمیت است.

 

سومین مقوله نیکوکاری و نوع‌دوستی است. آنجا که می‌خوانیم: به نیکی گرای و میازار کس / ره رستگاری همین است و بس؛ به نیکی گرای و به نیکی بکوش / به هر نیک و بد پند دانا نیوش؛ نباید که گردد به گرد تو بد / کز آن بد ترا بی‌گمان بد رسد؛ بیا تا جهان را به بد نسپریم / به کوشش همه دست نیکی بریم؛ تو تا زنده‌ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای؛ نباشد همان نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار.

 

مقولهء چهارم مدارا و انسان‌دوستی عمیق فردوسی است. در ابیاتی نظیر: بی آزاری و مردمی بایدت / گذشته چو خواهی که نگزایدت؛ همه مردمی جستی و راستی / جهانی به دانش بیاراستی؛ سر مردمی بردباری بود / چو تندی کند تن به خواری بود؛ نمونه‌هایی از این مهم است. ضمن آنکه این مدارا به آشتی و صلح می‌انجامد: ستیزه نه خوب آید از نامجوی / بپرهیز و گرد ستیزه مپوی؛ کسی کو به جنگت نبندد میان / چنان ساز کز تو نبیند زیان؛ مسازید جنگ و مریزید خون / مباشید کس را به بد رهنمون؛ تو با دشمن ار خوب گویی رواست / از آزادگان خوب گفتن سزاست.

 

شکیبایی و بردباری پنجمین مقوله در این فهرست است: چو خشم آوری هم پشیمان شوی / به پوزش نگهبان درمان شوی؛ که تندی پشیمانی آردت باز / تو در بوستان تخم تندی مکار؛ وگر نیک دل باشی و راه جوی / بود نزد هر کس ترا آبروی؛ کسی کو فروتن‌تر و رادتر / دل دوستانش بدو شادتر؛ ستون خرد بردباری بود / چو تندی کند تن به خواری بود؛ شتاب و بدی کار اهریمن است / پشیمانی جان و رنج تن است. درشتی ز کس نشنود نرم گوی / بجز نیکویی در زمانه مجوی. بدیهی است که می‌توان مقوله‌های دیگر نیز به این فهرست افزود که امیدوارم شما در بخش نظرخواهی به گزیده‌ای از آنها اشاره فرمایید.

 

منابع:

افراسیاب‌پور، علی‌اکبر (1390) تعلیم دوستی در شاهنامه. پژوهشنامهء ادبیات تعلیمی. دوره 3، ش. 12، ص. 204-181.

حمیدیان، سعید (1382) درآمدی بر اندیشه و هنر فردوسی. چاپ دوم. تهران: انتشارات ناهید.

خالقی مطلق، جلال (1372) گل‌رنج‌های کهن: برگزیده مقالات دربارهء شاهنامهء فردوسی، به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر مرکز.

خلیلی جهانتیغ، مریم و دهرامی، مهدی (1390) ادبیات تعلیمی و تربیتی در شاهنامه فردوسی. پژوهشنامهء ادبیات تعلیمی، دوره 3، ش. 11، ص. 58-41.

رضابیگی، مریم و سلیمی، علی (1391) تأملی در نقش تعلیمی داستان‌های شاهنامه. فصلنامه تحقیقات تعلیمی و غنایی زبان و ادب فارسی. ش. 13، 121-136.

رنجبر، احمد (1369) جاذبه‌های فکری فردوسی. تهران: امیرکبیر.

زارع حسینی، سیده فاطمه؛ زروانی، مجتبی و علمی، قربان (1391) مقایسه آموزه‌های اخلاقی شاهنامه فردوسی و مهابهاراتا. مجله ادیان و عرفان. دوره 45، ش. 1، ص. 70-43.

صادقی محسن‌آباد، هاشم و یاحقی، محمدجعفر (1391). تاثیرپذیری ملک‌الشعرا بهار از فردوسی. مجله بوستان ادب دانشگاه شیراز. دوره 4، ش. 4، ص. 86-65.

کزازی، میرجلال‌الدین (1388) شاهنامه: یگانه‌ای سه گانه، سه گانه‌ای یگانه. کتاب ماه ادبیات. ش. 139، ص. 35-30.

مظلوم، سیدرضا و میرحقی، امیرحسین (1392) مضامین اخلاقی پرستاری در شاهنامه. پژوهش پرستاری، دوره 8، ش. 28، ص. 8-1.

یلمه‌ها، احمدرضا (1390) بررسی تطبیقی اشعار تعلیمی فردوسی و حافظ. پژوهشنامهء ادبیات تعلیمی. دوره 3، ش. 11، ص. 175-153.