لیزنا (گاهی دور / گاهی نزدیک: 85): شهرزاد مقصودی نسب، کارشناس ارشد علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه خوارزمی: گاهی در حالی که نشستهایم، دراز کشیدهایم، یا حتی ایستادهایم غرق میشویم! برای غرق شدن وجود آب ضروری نیست! گاهی میشود غرق در خواندن، گوش دادن، دیدن، اینترنت و ...شد. وجه مشترک غرق شدن در آب، در خواندن و .... تنهایی است. انگار در یک لحظه هیچ چیزی به جز آب، کتاب، موسیقی و ... وجود ندارد و حس نمیشود.
آدمها در تنهایی هم غرق میشوند. لحظههایی که به جز خودشان هیچ چیزی وجود ندارد و با وجود اینکه گاهی در جمع هستند اما انگار هیچ کس نیست تا با او همراه شوند. شاید گاهی بشود با یک کتاب، یک قطعه موسیقی، یا یک فیلم خوب در تنهایی غرق شد و بعد از این تنهایی لازم است که دوباره به جمع برگشت و این بار زمان به اشتراک گذاشتن خاطرات یک سفر است! سفری که از غرق شدن داشتیم.
در دورهای زندگی میکنیم که همه چیز یک راهنما و دستور عمل دارد! یاد گرفتهایم برای انجام هر کاری گوگل کنیم و یک شیوهنامه چند خطی پیدا کنیم و کارمان را به سرانجام برسانیم، اما فراموش کردهایم که گاهی اوقات باید صبور بود و بعضی کارها را نمیشود با سرعت پیش برد.
پر کردن تنهایی آدمها نیاز به دقت دارد. باید از آنها اجازه بگیریم و وارد خلوتشان شویم. لازم نیست فرم مصاحبه مرجع پیشمان باشد، فقط کافی است کمی گوش شنوا داشته باشیم. بگذاریم دوستمان، قوم و خویشمان، عضوی از خانوادهیمان و .... از علایقهاش بگوید و بعد ما کمکش کنیم! فرقی نمیکند تعبیرمان از ضمیر «ما» کتابدار است یا دانششناس، مهم این است که ما در همان ترم اول دانشگاه با اصول رانگاناتان آشنا شدیم و تقریبا یکی از سوالهای آزمون تحصیلات تکمیلی به این اصل اختصاص داشته است و میدانیم که منظور از «هر خوانندهای کتابش» چیست اما انگار فقط برای روز امتحان آن را یاد گرفتهایم.
شاید ما «خودمان» را فراموش کردهایم! ما به سبب رشته تحصیلی و حرفهای که انتخاب کردهایم باید با زمینههای موضوعی مختلف آشنا باشیم اما شاید لذت بردن از کتابخواندن، گوش دادن به موسیقی، دیدن فیلم و.... را از خود دریغ کردهایم، و در نتیجه نمیتوانیم به اطرافیانمان هم کمکی کنیم. شاید ما یادمان رفته که باید خوب ببینیم و خوب بشنویم و بعد از میان خوبها برای دیدن، خواندن و شنیدن انتخاب کنیم.
بیایید برای یک لحظه فکر کردن به کتابخانههای دیجیتال، مقاله ISI، استانداردها و مدلهای ذخیره و بازیابی اطلاعات، شرکت در کنفرانسهای خارجی و داخلی و.... را فراموش کنیم و ببنیم تا به حال کمکی به پر کردن تنهایی یکی از اعضای خانواده خود کردهایم؟ تا به حال سعی کردهایم علایق موضوعی آنها را بشناسیم و کمک کنیم تا بهترینها را برای خودشان انتخاب کنند (نه آنچه ما فکر میکنیم بهترین است)؟
گاهی وقتها لازم است به جامعه هم توجه کنیم. باید به خانواده خودمان توجه کنیم و یک کتابدار خوب برای آنها باشیم. شاید این روزها هر خانوادهای هم نیاز به یک کتابدار داشته باشد. کتابداری که تنهایی اعضا را ببیند. کمک کند تا یک همراه خوب پیدا کنند و غرق در لذت یک تجربه خوب از خواندن، دیدن، یا شنیدن شوند و بعد همه با هم به اشتراک گذاشتن تجربههایشان بنشینند. برای هم کتاب بخوانند، با هم فیلم ببینند، به یک کنسرت موسیقی بروند، غرق در شادی همدیگر شوند و هر روز تجربهای تازه برای همدیگر داشته باشند.
و چه خوب که ما بانی و شاهد این زیبایی باشیم: تجربههای فردی و گروهی و به اشتراک گذاشتن تجربهها و لذت بردن از با هم بودن و با خود بودن. شاید فقط لازم است که کمی دقت کنیم. از گفتگوهای روزمره علایق خانوادهیمان را تشخیص دهیم و همراهشان شویم.
بعد از خانواده خودمان نوبت خانواده....