لیزنا (گاهی دور / گاهی نزدیک97): خدیجه مرادی، کارشناس ارشد کتابداری، مسئول کتابخانه عمومی پروین اعتصامی شهرستان ری استان تهران: در سالهای نه چندان دور، مهر که فرا میرسید بچه ها گروه گروه کیف به دست، با کاغذ و قلم وارد مدرسه، جایگاه علم و دانش، می شدند. مشق می نوشتند و درس حفظ میکردند. برایشان معلم، نقش محوری داشت و دانش آموز هر آنچه می شنید و هر آنچه به او گفته میشد میآموخت. آن روزها کتاب درسی برای بچه ها جایگاه والایی داشت. اما چیز دیگری هم بود. خیلی از آنها با دیدن کتابهای داستان به وجد می آمدند. از روی علاقه آن را می خواندند و به یکدیگر فخر می فروختند. آنهایی که نسبت به دیگران اقبال بیشتری داشتند و می توانستند به کتابخانه بروند با ورود به آن مکان و دیدن کتابهای مختلف که کنار هم چیده شده بود، ذوق زده میشدند. ساعتها به جستجو میان کتابها می پرداختند و لذت می بردند. کتاب افسانه های پریان، دیو و دلبر و یا ماه پیشونی، بزرگترین لذت سالهای کودکی بود. کتابخانه ها ساده بودند. کتابها محدود بودند اما وجود همانها هم برای خیلی از بچه ها حسرت بود. شاید آرزوی آنها، داشتن همه کتابهای دنیا در کتابخانهی مدرسه شان بود، چیزی که آنها نداشتند. برای آنها وجود کتابخانه چند قدم جلوتر از زمانه حرکت کردن بود.
امروز، همان بچه های دیروز پدر و مادرهای امروز هستند. همانهایی که خیلی حسرتها به دلشان مانده و عزم جزم کرده اند بچه هایشان حسرت به دل نمانند و البته خیلی از آنها امکانات و آرزوهای کودکان و نوجوانانشان را با آرزوها و امکانات زمان خود مقایسه میکنند. امروز اول مهر که میشود بچه ها قرار است با کیف الکترونیکی زیر بغل وارد مدرسه شوند. آنها فناوریهای روز را میشناسند با آنها بزرگ شده اند از کودکی با رایانه مانوس بودند. سواد رایانه ای برخی از آنان حتی از والدینشان هم بیشتر است. گرجه مایه ی تاسف است اما کمترین بازیشان پلی استیشن، ایکس باکس، گیم نت و اینهاست. دیگر نمیدانند خاک کف کوچه یعنی چه؟ ترس شکستن شیشه همسایه با توپ پلاستیکی را تجربه نکرده اند و غم پاره شدن همان توپ را توسط همان همسایه. لذت پاره کردن چرت پدرها را در ظهر جمعه های گرم نبرده اند. خیلی از آنها از جمع خانه ها یا غریبه اند یا تبلت عضوی از خانواده آنهاست. و با نگرانی می گویم که غمشان نداشتن آخرین بازی قفل شکسته قهرمان جنگهای چریکی است. آنها در رنگ و وارنگ های کارتون های زرق و برقدار از سراسر جهان غرق شده اند.
آنها بوی مدارس هوشمند(که در برخی از شهرستانهای محروم نیز در حال پیاده سازی است) را استشمام کرده اند، مقاطع قدیمی را کنار گذاشته و کتاب های جدیدی را دیده اند. چه میدانند گچ تخته یعنی چه، خودشان قلم های نوری تخته های الکترونیکی را دست کاری می کنند تا کلاس را به تعطیلی بکشانند. در مدرسه هایشان فناوری حرف اول را میزند، مطالب و انشاهایشان را با پاورپوینت ارائه میدهند. درس علوم و کار در کلاس را با فیلمهای آموزشی و فناوریهای مدرن می آموزند. با لپتاپ تمرین حل میکنند و مشکلات خود را با ارسال پیام لحظها ی به آموزگارشان برطرف میکنند. تمرینهای درسیشان را حتی در سالهای اول و دوم ابتدایی با سی.دی. و دی.وی.دی. و از طریق رایانه حل میکنند. آنها با دولت الکترونیک آشنا هستند، شهروند الکترونیکی را می شناسند پول از خودپرداز می گیرند با کارتهای شتاب برای والدینشان خرید میکنند فروشگاههای آنلاین برایشان عادی است. از طریق شبکه های اجتماعی دوستانشان را پیدا میکنند پیام رد و بدل می نمایند در اینترنت مطالب درسی و نمونه سوالات را جستجو میکنند فناوری های وب 2 را بلدند. وبلاگ شخصی دارند پادکست دانلود و آپلود میکنند و .............. آنها همه جوره از زندگیشان جلوترند.
این چنین دانش آموزی هنگامی که وارد محیط کتابخانه های امروزی ما می شود- اگر آنقدر خانواده، مدرسه و اجتماع قدرت داشته باشند که انها را ترغیب به این ورود کنند- چه احساسی پیدا میکند؟ دانش آموز که به غلط از داشتن یک کتابدار مدرسه هم محروم است. کتابخانه اش را خیلی که شانس بیاورد یکی مثل خودش اداره میکند وگرنه فقط انبار کتاب است. همین دانش آموز اگر ترغیب شود به کتابخانه بیاید آیا مثل بچه های دیروز ذوق زده می شود؟ با خواندن کتاب داستان به اوج میرسد کتابهای تصویری را که میبیند جذب میشود و کاغذ گلاسه رنگی تا مدتها او را واله و شیدا نگه میدارد؟ مطمئنا پاسخ یک "نه بلند" است. آنها ساختار سنتی کتابخانه را دوست ندارند، محیطش را دلچسب نمیدانند امکاناتش را نمی پسندند.
کتابخانه های دیروز قفسه هایی داشت پر از کتاب، بیشتر آنها بر اساس موضوع تنظیم شده یود، برگه دان گوشه کتابخانه بود که بیشتر اوقات هم استفاده نمیشد. اتاقهای مطالعه ای داشت با میز و صندلیهای چوبی، که میتوانستی آنجا مطالعه کنی و درس یخوانی.
سالها گذشته و کتابخانه های امروز همان ساختار کتابخانه دیروز را دارند. قفسه های چوبی پر از کتاب، اتاق های مطالعه با میز و صندلی های چوبی خسته کننده، فضاهای دلگیر. گویی در آنجا زمان ایستاده و هیچ حرکتی نکرده است. انگار کتابخانه های امروز به کودکان دیروز وفادار مانده اند و حس کودکیشان را برایشان تداعی می کنند. فناوریهای جدید جایی در کتابخانه های امروز ندارند. امکانات بیشتری نسبت به سالیان پیش به کتابخانه ها افزوده نشده است. کتابخانه هایی که تا دیروز هدفی همچون سرگرمی و آموزش داشتند، قادر نیستند همپای کودک امروز پیش روند و مکانی برای آموزش و حتی سرگرمی او باشند حالا کتابخانه ها کیلومترها از زندگی بچه ها عقبترند.
یک دانش آموز دیروز و کتابدار جوان امروز میگوید در دوران کودکیش آرزویش این بود که بخشهای کودکی که امروز در کتابخانه ها برپاست، آنروزها هم بود تا او اوقات فراغتش را در میان کتابهای آنجا پر میکرد، او اینک کتابدار کتابخانه عمومی است اما او نیز خوب میداند که نتوانسته نیازهای کودکان امروز را پاسخ گوید و کتابخانه در حد آرزوی کودکی دیروز او رشد کرده است این کتابخانه فقط از گذشته جا مانده است.
مشکل کجاست؟
* آیا مشکل از نبود تعهد و تخصص کافی کتابداران شاغل در کتابخانه ها است. کتابداران متخصصی که امروز با مدارک عالی تحصیلی(کارشناسی، کارشناسی ارشد و حتی دکتری) در کتابخانه ها مشغول به کارند اما بسیاری از آنها دل به کار نمی دهند(برخی انگیزه هایشان را از دست داده اند و بعضی هم که از ایتدا انگیزه نداشته اند) گویی در پایین ترین سطح شغلی رشته شان قرار گرفته اند، قدر و منزلت کتابخانه های عمومی را که به نقل از استاد ارجمند و فرهیخته جناب آقای علی بیگ، مهمترین و موثرترین کتابخانه است، را به درستی درک نکرده اند.
* آیا مشکلات معیشتی، برخی تبعیضها، نداشتن تخصص و تجربه کافی برای کار در کتابخانه، مشکلات آموزشی در دانشگاهها که هیچ تجربه و تخصصی که خاص کتابخانه های عمومی باشد ارائه نمیدهند، تکیه بر آمارها و کارهای نمایشی و عدم توجه به رسالت اصلی کتابخانه ها و ...، برخی انگیزه های لازم جهت تغییر را کمرنگ نموده است.
در ادامه سوالاتی نیز طرح می کنم که دوست دارم نظر شما را دربار آنها بدانم. این سوالات دو دسته هستند سوال از شما همکاران و همدردان و سوال از مسئولان:
سوال از همکاران:
* آیا شرایط و ضوابط حاکم بر کتابخانه ها، دست بسیاری از کتابداران متخصص را بسته و ابتکار عمل را از آنان گرفته است؟
* آیا مشکلات حاکم بر کتابخانه ها، نشاط و علاقمندی به کار و ایجاد تحول را در بین متخصصان کم رنگ نموده است؟
* آیا تشکر همان چند تا عضو فعالتان وقتی که با دست پر و لبی خندان از در کتابخانه بیرون می روند به شما انگیزه نمی دهد؟
* آیا حضور پرانگیزه جوانان و نوجوانانی که برای اولین بار عضو شما می شوند، به شما انگیزه نمی دهد که علیرغم همه مشکلات و ناملایمات، تلاش کنیدکه حضورش را مداو مت بخشید؟
* آیا نگاههای معصومانه کودکان زمانی که با شوق و ذوق وارد کتابخانه شده و کتابهای انتخابیشان را با عشق به شما میدهند به شما انگیزه نمیدهد تا عزم خود را جهت خدمات بیشتر، جدیدتر و در جهت پرورش ذوق فکری آنان جزم کنید؟
* آیا زمانی که مادری هراسان و از همه جا ناامید شده برای حل مشکل فرزند دانش آموزش به شما پناه می آورد و بعد از رفع نیازش از ته دل برایتان دعایی می کند، به ادامه راه امیدوار نمی شوید؟
* وقتی کتابخانه تان مامن افراد ناآشنا با فناوریهای روز میشود و میتوانید چیزی به آنها بیاموزید، امیدوار نمی شوید.
* زمانی که سعی میکنید مردم میهن تان را به سوی آگاهی سوق دهید آنان را جذب کتابخانه کنید و کم کم کتابهای جدید و پر محتوی را به آنان معرفی کنید و سعی می کنید تا جایی که امکان دارد با همان بضاعت اندک کتابخانه، جهل و ناآگاهی را در آنان کم رنگ نمایید بدون شک امیدوار میشوید، مشکلات را فراموش کرده و به امید آینده ای روشنتر تلاش میکنید.
همه ما میدانیم کتابداران متخصص رکن اصلی کتابخانه ها هستند، میتوانند با علم و دانش به روز خود با وجود مشکلات موجود هم، تغییر و تحول ایجاد کنند. برای پرورش کودک امروز و داشتن جوانان فهیم و دانای آینده باید اندکی روحیه ایثارگری داشت.
سوال از مسئولان
* اولین سوال من این است؟ مسئول محترم ماموریت سازمان را خوب می شناسید و در این مدت اشتغال تان به آن واقف شده اید؟
* آیا برای کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت برنامه دارید، یا شما هم نمیتوانید برنامه بلندمدت تعریف کنید چون فکر می کنید که مگر من چقدر قرار است بمانم؟
* آیا برنامه و طرحهایی برای ایجاد انگیزه در کتابداران و ایجاد انگیزه در کاربران برای استفاده از این سرمایه گذاری 60 یا 70 ساله دارید؟
* آیا ضرورت ورود فناوریهای نوین و تغییر ساختار کتابخانه ها را نمی پسندند و ساختار سنتی را ترجیح می دهند یا می پسندند، برنامه هم دارند ولی مشکل بودجه را دارند؟
* آیا تدبیری در رابطه با تغییر فضای ذهنی جوانان سال 1393و مناسب با نیازهای نازه آنان و جذب بیشترشان به محیط کتابخانه اندیشیده اید؟
* آیا به آموزشهای ویژه یک کتابدار کتابخانه عمومی توجه کرده اید؟
* آیا به این فکر کرده اید که برای اجرای ماموریتی که 50 سال پیش برای کتابخانه های عمومی نوشته شده، آموزشهای تازه ای نیاز است؟
* آیا برای استقرار امکانات نوین در کتابخانه ها و راستای آن به آموشهای نوین کتابداران تدبیری اندیشیده اید؟
* آیا وقت آن نرسیده تا سکان برخی امور کلیدی را به متخصصان کتابداری سپرده و بازخورد آن را مشاهده نمایید؟
چه باید کرد؟
هر تغییری زمانبر است. یک شبه نمیتوان کتابخانه ها را درست کرد و بچه ها را کتابخوان. هر چقدر هم عجله کنیم جبران سالها عقب ماندگی دشوار است. راه سخت است و پر از سنگلاخ اما.......
کتابداران متخصص هر چند که سخت است اما میتوانند تا حدی شرایط حاکم بر کتابخانه ها را بپذیرند و با این طرز تفکر پیش روند که اگر بتوانند در طول خدمت خود یک گام تنها یک گام کوچک به جلو بردارند، در آینده شاهد تغییرات گسترده ای خواهند بود. شاید ایجاد تغییر حال خودشان را هم بهتر کند. اگر از نظر مادی تامینشان نکند شاید بتواند روحشان را ارضا کند.
بهتر است، تغییر را در ابتدا پذیرفت و عمیقا باور کرد، تحولات نوین را شناخت، کاربردشان را در کتابخانه ها مشخص کرد و به جنگ این ساختار سنتی رفت. همان فناوری که کودک را از کتابخانه دور می کند میتوان در خدمت گرفت تا کودک را چله نشین کتابخانه ها کند.
میتوان تغییری ایجاد نمود، امکانات ویژه ای به کتابخانه ها افزود، شادی و نشاط آموزشی و سرگرمی را به کتابخانه ها برگرداند.
میتوان به صورت علمی با انجام مطالعه های تطبیقی مساله مدار و نه فقط نتیجه گرا، میان کتابخانه های عمومی موجود در ایران با کشورهای پیشرفته، نقاط قوت و ضعف را مشخص کرد و سپس به رفع چالشهای موجود اقدام نمود.
بایستی تحولات جامعه را با چشم باز دید، فناوری هراسی را از بین برد. این ذهنیت که فناوری ذاتا بد است را به این ذهنیت که فناوری حتما باید در خدمت جامعه باشد را تبدیل نمود. میبایست همگام و حتی جلوتر از نظام آموزش و پرورش کشور پیش رفت.
احساس نیاز به کتابخانه را همچون گذشته در کودکان و نوجوانان بیدار کرد نه با ساختار سنتی که همگام با نگاه بچه های امروز به زندگی.
کاهش عضویت مردم در کتابخانه ها را یک تهدید به شمار آورد و با تامین نیازهای کودکان، به کودکان امروز که جوانان فردایند احترام گذاشت.