وقتی ارجاعها حقیقت را منعکس نمیکنند: تأملی در یک لغزش رایج پژوهشی

زینب صفوی
(لیزنا: گاهی دور/ گاهی نزدیک ۴۱۳): زینب صفوی، دکترای علم اطلاعات و دانششناسی دانشگاه الزهرا (س): یکی از اصول انجام پژوهش علمی، امانتداری و صداقت در استناد و ارجاع دهی است؛ یعنی پیوند صحیح و دقیق اندیشه ها، گفتارها و نوشتارها به صاحبان اصلی آنها. با اینحال، یکی از آسیب های عجیب و تأسفباری که در داوری مقالات با آن روبهرو میشویم، پدیدهای است که شاید بتوان آن را «ارجاعسازی» نامید؛ یعنی نسبت دادن مطالبی به یک نویسنده که هرگز در نوشته او وجود نداشته است. به بیانی دیگر، نویسنده ای ادعایی مطرح میکند و برای اثبات آن، به مقاله شخص دیگری ارجاع میدهد. اما وقتی داور برای بررسی صحت استناد به منبع اصلی مراجعه میکند، متوجه میشود که آن مطلب نه در آن مقاله آمده، نه حتی با موضوع آن تناسبی دارد. این نوع ارجاعات، اگرچه ممکن است در ظاهر یک خطای جزئی به نظر برسند، در واقع نشانهای از ضعف در اخلاق پژوهش، سواد استناددهی و دقت نگارشی هستند. اما سؤال مهمی که مطرح میشود آن است که: نویسنده چنین مطلبی را از کجا آورده و چرا آن را به فرد دیگری نسبت داده است؟
به نظر میرسد دو دلیل برای چنین خطای علمی میتوان برشمرد:
- نخست، عادت رایج برخی پژوهشگران به کپیکردن ارجاعات از مقالات دیگر بدون مراجعه به منبع اصلی است. گویی منابع و مراجع، صرفاً برای تکمیل فهرستی هستند که در پایان مقاله باید «پُر» شود. گاهی اتفاق می افتد که نویسنده مطلبی را در یک کار غیرمعتبر دیده، همان را بدون بررسی صحّت آن تکرار کرده و با اعتماد کامل، آن را در مقاله خود بکار برده است. نتیجه این میشود که یک اشتباه کوچک، در چندین مقاله بعدی تکرار و به یک «حقیقت جعلی» تبدیل میشود.
- دومین عامل را میتوان درج ارجاعات متعدد به منظور وزندهی و افزایش بار علمی مقاله دانست. برخی پژوهشگران برای اینکه مقاله شان وزینتر و علمیتر به نظر برسد، بدون هیچ منطقی، ارجاعات متعدد به اثر خود اضافه میکنند و تأسفبارتر آنکه در برخی مواقع هیچگونه ارتباط علمی بین اثر پژوهشگر با حوزه تخصصی نویسنده دیگری که به او استناد میشود وجود ندارد. وقتی نویسندهای مطلبی را به فردی نسبت میدهد که آن را نگفته، هم جایگاه آن پژوهشگر را مخدوش و هم مسیر پژوهشهای بعدی او را منحرف میکند.
این وضعیت برای داوران بسیار آشناست. بسیاری از ما در داوری مقالات، بارها با این صحنه مواجه شدهایم که بخش مهمی از ادعاهای نویسنده، روی پایههایی بنا شده که اصلاً وجود خارجی ندارد. این خطا، نه تنها ارزش کار پژوهشی را کاهش میدهد، بلکه بهتدریج اعتماد جامعه علمی را هم از بین میبرد. اگر پژوهش بر پایه استناد نادرست پیش برود، نتیجه چیزی جز انباشت دادههای نامعتبر و گسترش خطا در ساحت علمی نیست.
مشکل بزرگتر آن است که این رفتار بهتدریج عادی میشود. برخی نویسندگان تصور میکنند که داوران فرصتی برای بررسی موشکافانه منابع ندارند، و میتوان با تکیه بر همین خلأ، ارجاعات را بدون دقت کافی وارد مقاله کرد. در مواجهه با این آسیب، وظیفه داوران و جایگاه نظارتی آنان پررنگتر میشود. داوری علمی صرفاً بررسی ساختار صوری مقاله نیست؛ بلکه صیانت از امانتداری علمی است. مقالهای که بر اساس نقلقولهای کاذب بنا شده، حتی اگر از حیث روششناسی بینقص بهنظر برسد، فاقد اصالت و اعتبار است.
از آنچه گفته شد میتوان اینگونه نتیجه گرفت که، چالش «ارجاعسازی» فراتر از یک خطای فردی، زنگ خطری برای نظام تولید دانش است. اگر ارجاعات به جای اعتباربخشی به مقالات، به ابزاری برای ادعاهای بیاساس تبدیل شوند، سنگبنای پژوهش های آتی سست و فاقد اعتبار خواهد شد. برای برونرفت از این چرخه معیوب، نه تنها نویسندگان باید به مسئولیت اخلاقی خود در قبال «اصالت متن» بازگردند، بلکه سیاست گذاران علمی و نشریات نیز باید فرآیند داوری را فراتر از بررسی ظواهر، به سمت «راستیآزمایی مستندات» سوق دهند. اصالتِ یک اثر علمی نه در تعداد و میزان ارجاعات، که در صداقتِ پژوهشگر نهفته است؛ مسیری که در آن، اعتبار علمی نه با کپی برداری از دیگران، که با تکیه بر خوانش دقیق و نقادانه منابع اصلی به دست میآید. گذار از این بحران، نیازمند بازنگری در فرهنگ پژوهش است تا «امانت داری در ارجاع» به شاخص اصلی سنجشِ کیفیت علمی تبدیل شود.

دیدگاه کاربران