برگ سپید
بهشت کسالتآور: نقدی بر «آرمانشهر واقعبینها» در کتاب روتخر برخمان

همتاسادات پارساییان
درباره نویسنده
روتخر کریستیان برخمان (Rutger Christiaan Bregman)، مورخ و نویسنده هلندی، در ۲۶ آوریل ۱۹۸۸ در شهر رنسه به دنیا آمد. او یکی از چهرههای برجسته فکری نسل جدید اروپاست که گاردین از او به عنوان «نابغه هلندی ایدههای نو» یاد کرده است. سخنرانی او با عنوان «فقر کمبود شخصیت نیست، کمبود پول است» در میان ۱۰ سخنرانی برتر سال ۲۰۱۷ انتخاب شد. کتاب «آرمانشهر واقعبینها» مهمترین اثر اوست که به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده است.
معرفی کتاب
مقدمه: کتابی برای ساکنان «بهشت»
«در گذشته همه چیز بدتر بود: گرسنگی، زشتی، فقر و بیماری. مکانی خشن. پس منطقی بود که مردم در رویای روزی بهتر باشند، رویای بهشت. اما امروزه رویای قرونوسطایی آرمانشهر رنگ باخته است. چرا؟ چون تا حد زیادی به آن بهشت رسیدهایم: تهویه مطبوع، عشق آزاد، امنیت، وفور کالا...... »
این جملات آغازینِ خوانشی است که روتخر برخمان، مورخ و روزنامهنگار هلندی، در کتاب «آرمانشهر واقعبینها» از وضعیت ما ارائه میدهد. اما برخمان به جای جشن گرفتن، هشدار میدهد: ما در «دیار فراوانی» زندگی میکنیم، اما این بهشت کسالتآور، ما را از رویاپردازی برای جهانی بهتر بازداشته است. «نه هنری هست و نه فلسفهای؛ تنها چیزی که مانده، مراقب ابدی از موزه تاریخ بشری است.»
این کتاب برای تمام ساکنان همین دیار فراوانی نوشته شده است: برای کسانی که سقفی بالای سر دارند، درآمدی معقول و فرصت لذت بردن از زندگی. یعنی دقیقاً برای ما، بهعنوان کسانی که «شاد کوکین » هستیم اما به چشماندازهای جدیدی نیاز داریم.
محتوای کتاب: سه ایده برای فرار از بنبست
برخمان سه راهکار اصلی ارائه میدهد.
۱. کار کمتر، زندگی بیشتر: «کار کمتر یعنی استرس کمتر، تأثیر کمتر بر تغییرات اقلیمی، حوادث کمتر، بیکاری کمتر (تقسیم کار یک نفر بین دو نفر)، برابری نسبی و جوان ماندن جمعیت.» برخمان از هفته کاری ۱۵ ساعته سخن میگوید و استدلال میکند که ما میتوانیم از عهده زندگی برآییم، «فقط باید برایش وقت بگذاریم».
۲. درآمد پایه همگانی: پول رایگان به فقرا نه تنها آنها را تنبل نمیکند، بلکه باعث میشود سختتر و معنادارتر کار کنند. برخمان با نقل آزمایشهای انجامشده در کانادا، کنیا و هند نشان میدهد که «دلیل اینکه فقرا تصمیمات احمقانه میگیرند، احمق بودنشان نیست؛ در محیطی هستند که هرکسی در آن باشد تصمیم احمقانه میگیرد.»
۳. مرزهای باز، جهان بدون تبعیض اقامتی: «مرزها تبعیضگرا هستند. اخلاق هم در جبهه مرز است: دروازهها را باز کنید.» برخمان استدلال میکند که تولد در کشورِ اشتباه نباید سرنوشت یک انسان را برای همیشه تعیین کند.
نقطه قوت و ضعف کتاب
نقطه قوت: تبرئه «امید» از اتهام سادهلوحی
برخمان به سه حمله سنتی به آرمانشهر پاسخ میدهد: آرمانشهرها «بیحاصل» (شدنی نیستند)، «خطرناک» (ریسک دارند) و «نابهنجار» (فرو میپاشند). او با انبوهی از شواهد تجربی نشان میدهد که آنچه غیرممکن به نظر میرسد، اغلب فقط جرأت انجامش را نداشتهایم. «ایدهها و باورهای انسان محرکان اصلی تاریخ هستند... تقریبا هیچچیز بر جهان حاکم نیست.» این پیام، در روزگاری که سیاست به «مدیریت فاجعه» تقلیل یافته، نفس تازهای است.
نقطه ضعف: فرار از پرسش معنا
برخمان از یک پرسش بنیادین میگریزد: اگر به بهشت برسیم، برای چه؟
«ما به جایی رسیدهایم که نمیتوانیم به این حیات ثروتمند و ایمن و سرد معنا ببخشیم. آرمانشهر را دفن کردهایم چون رویای دیگر و بهتری را نمیتوانیم مجسم کنیم. باید هدف را ارزشمندتر از وسیله بدانیم و نیکو را به مفید ترجیح دهیم.»
برخمان راهکارهای فنی (کار کمتر، درآمد پایه، مرزهای باز) را بهخوبی توضیح میدهد، اما هرگز نمیگوید با آن وقت آزاد چه کنیم. آرمانشهر او یک آرمانشهر «مقدار منفی» است: چیزی کم میشود (کار، استرس، تبعیض) اما چیز جدیدی در سطح معنا و فلسفه به ما عرضه نمیکند. او در نهایت به ما «سرمایهداری انسانیتر» را پیشنهاد میکند، نه «جهانی دیگر». و شاید به همین دلیل است که پس از خواندن کتاب، هنوز آن «کسالت بهشتی» در استخوانهایمان باقی است.
نکته از یک کتابدار: شاید اینجا نقطهای باشد که حرفه ما وارد میشود. کتابخانهها، برخلاف تصور رایج، نه فقط انبار دانش که کارخانههای تولید معنا هستند. شاید یکی از پاسخهای پرسش «با وقت آزادمان چه کنیم» را بتوان در قفسههای کتابخانه پیدا کرد. چیزی که برخمان فراموش کرد بگوید این است که بهشت کسالتآور نه به خاطر کمبود پول یا کار زیاد، که به خاطر کمبود روایت و تخیل کسلکننده شده است.
بخشهایی از کتاب
• «ما در دوران ثروت و وفور زندگی میکنیم، اما چقدر کسلآور است. نه هنری هست و نه فلسفهای. تنها چیزی که مانده، مراقب ابدی از موزه تاریخ بشری است(به نقل از فوکویاما)»
• «بحران واقعی این نیست که وضعمان خوب نیست، بلکه این است که نمیتوانیم چیزی بهتر از این تصور کنیم.»
• «نقشه جهانی که آرمانشهر در آن نباشد، ارزش یک نگاه را هم ندارد. پیشرفت، تحقق آرمانشهرهاست.»
• «اگر فقط یک جا باشد که جست و جو برای جهانی بهتر باید در آنجا آغاز شود، کلاس درس است.»
• «ایده ها و باورهای انسان محرکان اصلی تاریخ هستند.ایده ها، هرچند غیرمتعارف جهان را تغییر داده اند و باز هم خواهند داد.»
جمعبندی نهایی: بخوانیم یا نخوانیم؟
آری، قطعاً بخوانیم. کتاب «آرمانشهر واقعبینها» برای تمام کسانی که احساس میکنند در بهترین زمان تاریخ زندگی میکنند اما از آن لذت نمیبرند، درمانی نیروبخش است. برخمان ما را از لاک «واقعبینیِ بدبینانه» بیرون میکشد و نشان میدهد که بسیاری از ناممکنها، فقط تکرار نشدهاند.
اما پس از خواندن، یک گام فراتر برویم: سراغ پرسشهایی که برخمان نپرسید. اگر کار نکنیم، برای چه بیدار شویم؟ اگر به اندازه کافی پول داریم، چه چیزی ارزش تلاش دارد؟ اگر مرزها باز شوند، کدام فرهنگ را میخواهیم بسازیم؟
شاید پاسخ این پرسشها در کتاب دیگری باشد. شاید هم در یادداشتهای خودمان. همانطور که برخمان میگوید: «متفاوت حرف بزن و متفاوت فکر کن.» و شاید بزرگترین خدمت این کتاب، نه پاسخهایش، که جرأت پرسیدن دربارهی «چه میخواهیم؟» باشد.
سخن آخر
این نقد را با یادداشتی از خودم تمام میکنم، همان یادداشتی که در حاشیه کتاب نوشتم: «برخمان درهای زندان را باز میکند اما نمیگوید کدام سمت برویم. شاید این وظیفه خود ماست. و شاید یک کتابدار، بیش از یک اقتصاددان، برای این کار مناسب باشد.»
مشخصات کتاب
برخمان، روتخر (۱۴۰۱) آرمانشهر واقعبینها و راه رسیدن به آن (مترجم مزدا موحد). نشر نو
درباره نویسنده متن: همتاسادات پارساییان، دانشجوی مدیریت اطلاعات، دانشگاه شهید بهشتی، کتابدار کتابخانه دانشگاه یزد
منبع
معرفی روتخربرگمان

دیدگاه کاربران