امروز: ۱۴۰۵/۰۶/۰۲
فارسی
سخن هفته
از بخل دانشی تا احتکار اطلاعات:

چرا برخی می‌دانند اما نمی‌گویند، و برخی ذخیره می‌کنند اما خودشان هم پیدا نمی‌کنند؟

کد خبر: ۶۰۲۳۲تاریخ انتشار: ۱۴۰۵/۰۶/۰۲منبع: لیزنا
چرا برخی می‌دانند اما نمی‌گویند، و برخی ذخیره می‌کنند اما خودشان هم پیدا نمی‌کنند؟

فریبرز خسروی

لیزنا؛ فریبرز خسروی، استاد علم اطلاعات و‌دانش شناسی و معاون سابق کتابخانه ملی

چکیده

عصر انفجار اطلاعات طنزی تلخ ساخته است: روزگاری گرسنۀ داده بودیم، اکنون از پرخوری اطلاعاتی رنج می‌بریم. برخی هرچه می‌یابند در یخچال دیجیتالشان انبار می‌کنند؛ برخی دیگر دانسته‌های خود را چون هارپاگون مولیر از دیگران دریغ می‌کنند. این جستار مرز میان تلنبار اطلاعات برای روز مبادا، احتکار دانش و بخل اطلاعاتی را ترسیم می‌کند. جامعۀ اطلاعاتی مطلوب انبار داده نیست؛ بوستانی سنجیده از اطلاعات است که خواسته‌ها در آن به‌موقع و مسئولانه به دست نیازمند می‌رسد.

کلیدواژه‌ها: احتکار اطلاعات، انباشت دیجیتال، احتکار دانش، پنهان‌سازی دانش، اشتراک دانش، رفتار اطلاعاتی، داده‌های تاریک ، مالکیت روان‌شناختی

جلال آل‌احمد در خسی در میقات حکایت بانویی مشهدی را روایت می‌کند که در جواب نشانی‌خواهی سیمین دانشور می‌گوید: مودونوم، اما نموگوم. (آل‌احمد، ۱۳۵۷، ص. ۶۷) این پاسخ موجز، بی‌آنکه گوینده بداند، شناسنامۀ یکی از کهن‌ترین رفتارهای اطلاعاتی بشر را صادر کرد: داشتن و تمایل نداشتن به بخشیدن.

امروز قصه پیچیده‌تر شده. بعضی آن‌قدر در گردآوری اطلاعات غرق می‌شوند که هاردشان به موزۀ نابسامان تاریخ طبیعی دیجیتال تبدیل می‌شود، و برخی دانششان را پشت لبخند پنهان می‌کنند. یک گروه می‌گوید: نمی‌دانم چه به درد می‌خورد، ولی نگهش می‌دارم؛ شاید روزی به کار آمد. و گروه دیگر: می‌دانم، اما تو چرا باید بدانی؟ هر دو، اطلاعات را از چرخۀ زندگی اجتماعی خارج می‌کنند و به گورستان فایل‌های بی‌استفاده می‌سپارند.

برای درک بهتر انباشت و احتکار اطلاعات، بد نیست از یک خاطره  شروع کنیم:

سال ها پیش در بعلبک لبنان شاهد پدیدۀ عجیبی بودم. پدر خانواده‌ای از عالم ناسوت ـ نمی‌دانم به عالم ملکوت پرکشیده بود یا عالم جبروت ـ به هر رو از دنیا رفته بود و فرزندانش تصمیم گرفته بودند گنجینۀ گردآوری‌شدۀ او را بفروشند. آن مرد ظاهراً رسالت خود را جمع‌آوری همۀ چیزهایی می‌دانست که به دستش می‌رسید: کتاب، نشریه، آگهی ترحیم، بریدۀ روزنامه، قبض آب و برق قدیمی، و شاید نوشته‌های نخواندۀ جبران خلیل جبران. او احتمالاً تنها کسی بود که قبض برق سال ۱۹5۴ را هم به چشم اسناد استراتژیک منطقه می‌دید!بالاخره لبنان است و هزار ماجرا ! خانۀ اول، راه‌پله و حمامش هم پر شده بود؛ خانۀ دوم نیز داشت تسلیم این سونامی کاغذ می‌شد، و تنها مرگ مانع افتتاح شعبۀ سوم شده بود.

فکر نکنید با ظهور فناوری این رفتار ترک شده است. یکی از همکارانم روزی به دنبال حافظۀ پنج ترابایتی بود. پرسیدم: این همه فضا برای چیست؟ گفت: حاصل جست‌وجوها و آنچه را که برایم در شبکه‌ها ارسال می‌شود ذخیره می‌کنم؛ الان حدود 15 ترابایت اطلاعات دارم. پرسیدم: چند درصدش را خوانده‌ یا دیده ای؟ لحظه‌ای مکث کرد و با صلابت گفت: خیلی کم!

این دوستمان شاید فکر می‌کند ممکن است یک روز اینترنت جهانی قطع شود و تنها منبع بشری برای بازیابی اطلاعات، هارد او باشد. این شاید یک روز به کار آید، قهرمان اصلی انباشت دیجیتال است؛ امیدی واهی که هیچ‌گاه بلیت بخت‌آزمایی مصرف را نمی‌برد.

البته گردآوری برای نیازهای احتمالی آینده می‌تواند سنجیده باشد؛ مثل مورچگانی که گزیده، دانه ذخیره می‌کنند. اما وقتی سؤال از آیا این اطلاعات ارزش نگهداری دارد؟ به چرا حذفش کنم؟ تغییر کند، داده‌ها وبال می‌شوند. شکل‌های حادتر این رفتار در پژوهش‌ها انباشتگری دیجیتال  [i]نام گرفته است؛ پژوهش‌ها این پدیده را با انباشت بیش از حد محتوای دیجیتال، دشواری حذف و اضطراب مرتبط دانسته‌اند (Sweeten et al., 2018) گاهی حذف یک فایل چنان اضطرابی ایجاد می‌کند که گویی دارند بچه‌اش را از مدرسه اخراج می‌کنند.

سه نیروی پنهان که پشت دکمۀ ذخیره کمین کرده اند:

نخست: اضطراب از دست دادن اطلاعات[ii] یعنی ترس از اینکه اگر امروز ذخیره نکنم، فردا دیگر پیدا نمی‌شود ـ به‌ویژه در محیط‌هایی مثل ما که ۵۰ سال است در وضعیت حساس کنونی به سر می‌بریم ـ یا با قبض و بسط شبکه‌های اجتماعی و اینترنت مواجهیم. ذخیره‌سازی مثل بغل کردن اطلاعات است: حالا که پیش منی، خیالم راحت است.

پارادوکس اینجاست که گاهی آن‌قدر خوب پنهانش می‌کنیم که خودمان هم برای یافتنش محکوم به جست‌وجوی ابدی می‌شویم.

دوم: اثر مالکیت[iii] یا حس مالکیت که معمولاً احساسی خوشایند است. انسان به محض آنکه فایلی را مال خود بداند، ممکن است ارزش بیشتری برای آن قائل شود. مقالۀ نیمه‌خوانده‌ای که خودمان از گوشۀ وب بیرون کشیده‌ایم ناگهان بخشی از دارایی اطلاعاتی می‌شود؛ حذفش مثل دور انداختن نقاشی کودکی‌مان احساس بدی ایجاد می‌کند. گاهی حس مالکیت نسبت به یک فایل مقاله دانلودشده، قوی‌تر از حس مالکیت نویسنده اصلی مقاله است!

البته بعضی تحقیقات نشان داده که این تعلق به انباشت اطلاعات ممکن است زمینۀ عدم رعایت کپی‌رایت و دانلود غیرقانونی را فراهم آورد (Kos Koklic et al., 2025).

سوم: هزینۀ پایین ذخیره‌سازی یا بیابان رایگان بایت‌هاست که ذخیره را آسان می‌کند.

روزگاری قفسه‌های چوبی، سقف فیزیکی انبار اطلاعات بودند؛ حالا یک حافظۀ USB، کتابخانۀ اسکندریه را در جیب جا می‌دهد. وقتی انبار کردن کم‌هزینه باشد، فرایند انتخاب هم رنگ می‌بازد (Vinoi et al., 2024). نتیجه؟ هاردی شبیه کشوی جوراب‌های لنگه‌به‌لنگه؛ پر از چیزهای ظاهراً مفید که هیچ‌کس جفتشان را پیدا نمی‌کند. سیاهچاله ای از اطلاعات که اطلاعات را در خود می بلعد !

انباشت اطلاعات می تواند به داده تاریک[iv] مبدل شود. دادهٔ تاریک حاصل شکاف میان دادهٔ تولیدشده و ظرفیت بالفعل برای کشف، دسترسی، پردازش و استفاده از آن است؛ این شکاف می‌تواند در سطح فرد، سازمان یا جامعه شکل بگیرد.البته انباشت  اطلاعات توسط اشخاص، اگر به‌سبب  ضعف  سازماندهی، قابل  دستیابی نباشد، نوعی انباشتگری دیجیتال است و هرچند به دادهٔ تاریک شباهت دارد، اما در اصطلاح  حرفه‌ای، «دادهٔ تاریک» عمدتاً به داده‌های  سازمان‌یافته‌ای گفته می‌شود که در سازمان‌ها جمع‌آوری شده، اما به‌دلایلی (نقص  فنی، نیروی  انسانی، یا سیاست‌های  سازمانی) هرگز مورد  استفاده قرار نمی‌گیرند. در هر دو حالت، اطلاعاتی که پیدا یا استفاده نمی‌شود، نه دارایی که بدهی  اطلاعاتی و چاقی  مفرط  دیجیتال است؛ چاقی‌ای که سرریز  اطلاعاتی، موجب  اُوردوز  دارنده خواهد شد

شاید عده ای تصور کنند که کار  کتابداران و آرشیویست‌ها هم نوعی انباشت اطلاعات است. اما باید دانست که انباشتگر می‌گوید: همه‌چیز را نگه می‌دارم، شاید یک‌وقت به کار آید. اما آرشیویست و کتابدار حرفه‌ای می‌پرسد: جامعه هدف کیانند؟ چه چیزی ارزش ماندن دارد؟ چرا؟ چقدر بماند؟ چگونه سازمان‌دهی شود تا جامعه هدف به راحتی آن را بیابد؟ بدیهی است که همه این فرایندها همگی روشمند و بر پایۀ قانون و سیاست و استاندارد باید انجام ‌شود. در اولی صرفا نگهداری هدف است؛ ولی در دومی دستیابی مخاطبان  . لذا مجموعه هایی که با این دو رویکرد  شکل می گیرند مسلما با هم متفاوتند .تفاوتشان، تفاوت زیرزمینی تارعنکبوت‌گرفته انباشته از وسایل درهم از نیم قرن پیش با داروخانه‌ای منظم است؛ هر دو ذخیره می‌کنند، اما جست‌وجو در اولی آلرژی‌زاست و در دومی شفابخش .

مثال زیرزمین خاطره ای را برایم زنده کرد. چند سال پیش برای مشاوره در باره وضعیت کتابخانه یکی از مراکز فرهنگی به قم دعوت شده بودیم . از ابتدا هر اظهارنظری برپایه استانداردهای متداول عنوان می شد می گفتند نظر ریاست محترم چیز دیگری است .ظاهرا علت دعوت ما صحه گذاشتن به استانداردهای ! قم ساخته آنان بود . قبل از آنکه مبهوت استانداردهای آنان شویم صحنه را ترک کردیم .  مسلما مجموعه ای که بدون رعایت اصول و مبانی حرفه شکل بگیرد کمابیش به سمت زیرزمین مذکور در بالا حرکت می کند .

در اینجا بد نیست اشاره‌ای به انباشت اطلاعات و تفاوتش با احتکار اطلاعات داشته باشیم .در انباشت اطلاعات، داده‌ها نزد دارنده جمع می شود، بی‌آنکه هدف  اصلی  او جلوگیری از انتشار باشد؛ هرچند گاهی بی‌سامانی  ذخیره‌سازی، به‌طور ناخواسته دسترسی دیگران را دشوار می‌کند . اما در پنهان‌سازی  عمدی  اطلاعات که معمولاً در پاسخ به درخواستی صریح رخ می‌دهد یا احتکار  پیش‌گیرانۀ اطلاعات (که پیش از هر درخواستی، انحصار را برقرار می‌کند)، عنصر  قصد و اراده برای محدودکردن  دسترسی، نقشی محوری دارد . این قصد می‌تواند ریشه در منفعت‌جویی، حفظ  قدرت، یا موقعیت‌یابی  رقابتی داشته باشد؛ اما گاهی نیز پاسخی دفاعی به ترس از سرقت  ایده، بی‌اعتمادی  سازمانی، یا الزامات  قانونی و محرمانگی  موجه است .احتکار دانش می تواند پیامدهای سازمانی ، گروهی و فردی را در پی داشته باشد. ( کیان‌پور.1404.ص. 755 )

گاهی پنهان‌سازی اطلاعات توسط افراد نه از روی بی‌برنامگی، بلکه آگاهانه انجام می‌شود (Connelly et al ., 2012) . این پنهان‌سازی با شیوه‌های زیر انجام می‌شود: طفره رفتن در پاسخ دادن: راستش الان وقت ندارم، می‌گویم بعداً . بعدی که هرگز نمی آید .

شیوۀ دیگر متوسل به نواختن گوشۀ ابول‌چپ شدن و یا زدن به کوچه علی‌چپ است: اصلاً از این موضوع اطلاعاتی ندارم . فرد تظاهر به نادانی می‌کند و بالاخره شیوۀ دیگر متوسل به نوعی پنهان‌سازی توجیه‌شده است: خیلی دلم می‌خواهد کمکت کنم، ولی سیاست‌های سازمان اجازه نمی‌دهد . و البته سازمان هم معمولاً چنین سیاستی ندارد!

این شیوه شاید بخل نباشد؛ محرمانگی یا پنهان‌سازی دانش هم لزوماً نیست . اما محدودیت‌های موجه می‌تواند دلیل آن باشد . دشواری بیان دانش ضمنی نیز چون عمدی نیست، پنهان‌سازی دانش محسوب نمی‌شود (Connelly et al ., 2012) .

اما وقتی فردی می‌گوید مودونوم اما نموگوم با چشم‌هایی که از قدرت می‌درخشد، به قلمرو بخل اطلاعاتی قدم گذاشته است .آیا در سازمان‌هایی که دانش خود را پنهان می‌کنند نیز باید علت را بخل اطلاعاتی بدانیم ؟

دانش و اطلاعات نوعی قدرت تلقی می‌شود . وقتی تافلر در کتاب جابجایی قدرت، اطلاعات را جایگزین اسلحه کرد، لابد این افراد هم حس کردند اگر اطلاعات سازمان را نزد خود نگه دارند، تخم‌گذاری‌های سازمانی به آنان وابسته می‌ماند .

گروهی دیگر ترس از جایگزین شدن دارند . آنان فکر می‌کنند همین که همه بفهمند من چه بلدم، پی جانشینم می‌گردند و من می‌شوم یک کاربر معمولی .

بعضی معتقدند که در سازمان، اشتراک دانش یعنی دادن فشنگ به رقیب . و لابد این مغایر اصول رقابت است .

عده‌ای از کارمندان می‌گویند این دانش را با خون دل به دست آورده‌ام؛ چرا باید مثل تراکت پخشش کنم؟ اینجا دانش حکم ارثیۀ خانوادگی را پیدا می‌کند .

و سرانجام گروه دیگری هم ترس از تصاحب ایده و از دست رفتن اعتبار دارند . گاهی فرد ایده‌اش را پنهان نمی‌کند چون بخیل نیست؛ اما تجربه به او آموخته ایده‌ای که در جلسه می‌گوید ممکن است چند روز بعد با نام دیگری مطرح شود . وقتی منشأ ایده و سهم افراد ثبت و به رسمیت شناخته نمی‌شود، احتیاط در اشتراک دانش می‌تواند رفتاری دفاعی باشد (Wheeler-Smith & Moulton-Tetlock, 2024) .

با اطلاع  از رفتاراین  گروه ها  می‌توان از بخل دانشی سخن گفت؛ البته هر سکوتی بخل نیست و گاهی سپر دفاعی در برابر سازمانی است که اعتبار ایده‌ها را حفظ نمی‌کند .

جناب عطار می‌فرماید:

هست درّی اندرین بحر نفیس
کی تواند یافت آن نفس خسیس

بخل در ادبیات فارسی فقط به زر و سیم محدود نیست؛ در اطلاع‌رسانی هم می‌توان بخیل بود . بخیل مالی می‌گوید: دارم، نمی‌دهم؛ بخیل دانشی: می‌دانم، نمی‌گویم؛ و شکل خطرناک‌تر: می‌دانم، و نمی‌گذارم تو بدانی . این دیگر خساست نیست، انحصار اطلاعاتی است . رسانه در انحصار ماست، دیگران فقط مصرف‌کننده‌اند . دانایی به حصار تبدیل می‌شود .

رفتار احتکاری فقط عادت شخصی نیست؛ سازمان‌ها استاد جزایر اطلاعاتی[v] هستند . هر بخش داده‌هایش را چون طلسمی در چاه نگه می‌دارد . فرهنگ رقابتی می‌تواند این رفتار را تقویت کند (Han et al ., 2021) . همان منطق تا داده‌ها پیش من باشد، بودجه و احترام دارم . پس پیش از متهم‌کردن آدم‌ها، بهتر است سیستم بخیل‌ساز را بازطراحی کنیم .

در زمان اشتغالم، پژوهشگری آمد و از اینکه دسترسی به اسناد اصلاحات ارضی یکی از شهرها را نمی‌دهند شکایت کرد . پاسخ مسئول مربوطه این بود: با آنکه این اسناد طبقه‌بندی شده نیستند، ممکن است از آنها سوءاستفاده شود . گویی آن اسناد، نه گزارش تقسیم زمین در بیش از نیم‌قرن گذشته، بلکه فرمول بمب اتم بود . وقتی خواستم اطلاعات را در اختیار متقاضی قرار دهند، چنان گفت با مسئولیت حضرت‌عالی که احساس کردم اطلاعات سایت موشکی را در اختیار متقاضی قرار می‌دهم .

آرشیو یعنی حفظ برای دسترسی مسئولانه، نه حفظ برای محروم‌سازی . نگهبانی که کلی گنجینه را دارد و در را باز نمی‌کند، نه حافظ، که زندان‌بان اطلاعات است .

البته هر محدودیت دسترسی بخل اطلاعاتی نیست؛ قانون، حریم خصوصی، محرمانگی یا حقوق اشخاص ثالث می‌تواند محدودیت را موجه کند . مسئله آنجاست که نه گفتن، بی‌قاعده و بی‌مبنا روشن شود .

ارزش اطلاعات به انبار شدنش نیست، به جریان یافتنش در رگ‌های تصمیم‌گیری و آگاهی است .

جامعۀ اطلاعاتی مطلوب جایی نیست که بیشترین داده در آن تلنبار شده باشد؛ ارزش در کشف، دسترسی، ارزیابی و کاربست است . کسی که 15 ترابایت اطلاعات دارد ولی برای یافتن یک مقاله یک ساعت وقت تلف می‌کند، انباردار بی‌تخصص است نه دانشمند متخصص . او ممکن است کمتر ذخیره کند، اما بداند چه می‌خواهد، کجاست و چگونه ارزیابی‌اش کند . اینجاست که سواد اطلاعاتی از انباشتگری دیجیتال جدا می‌شود؛ اولی ذهن را چابک می‌کند، دومی هارد را چاق .

پرسش نهایی این نیست که چقدر اطلاعات داریم؛ بلکه این است با اطلاعاتمان چه می‌کنیم؟

سازمان‌دهی‌اش می‌کنیم؟ دسترسی را تسهیل و دانش را منتقل می‌کنیم تا به خرد جمعی تبدیل شود؟

در عمل، سیاست نگهداری و تعیین تکلیف، نام‌گذاری و سازمان‌دهی فایل‌ها، تعیین سطح دسترسی، ثبت دانش قابل‌مستندسازی و انتقال دانش ضمنی هنگام جابه‌جایی یا بازنشستگی، اطلاعات را از انبار به جریان برمی‌گرداند .

اطلاعات دربسته، دارایی شخصی است؛ اطلاعات به‌اشتراک‌گذاشته، سرمایه اجتماعی .

شاید مرز دانشمند و انباردار را بتوان در یک جمله خلاصه کرد:

دانشمند می‌داند چه می‌داند و می‌داند چه نمی‌داند؛ انباردار فقط می‌داند چیزهای زیادی این دور و بر هست، البته اگر پیدا شوند!

مخلص کلام:

راه‌حل فقط نصیحت اخلاقی «ببخش، خدا خودش درست می‌کند!» نیست؛ اشتراک دانش باید امن و پاداش‌دهنده باشد . بخشی از امن‌بودن یعنی فرد مطمئن باشد ایده و سهم فکری‌اش با نام دیگری بازنمی‌گردد؛ ثبت منشأ ایده‌ها و انتساب روشن مشارکت‌ها به این امنیت کمک می‌کند . سازمانی که دانش را مستند کند، اشتراک را ارج بنهد و ارزش افراد را به دانسته‌های انحصاری گره نزند، بستر بهتری برای گردش دانش می‌سازد .

در نهایت، پرسش عصر اطلاعات این نیست که اطلاعات داریم یا نه؛ این است آیا می‌دانیم چه داریم، چرا داریم، کجاست و چه کسی باید به آن دسترسی داشته باشد؟ گاهی مشکل نه قحطی اطلاعات، که چاقی مفرط داده‌های بی‌صاحب و بی‌مصرف است؛ داده‌هایی که راه خود را به دانش باز نکرده‌اند و تا ابد در انتظار روز مبادا مانده‌اند .

پیوست غیر رسمی!

اگر در حین خواندن این جستار نگران شدید که نکند شما هم یک احتکارگر دیجیتال هستید، نگران نباشید . کافی است از خود بپرسید:

آخرین باری که این فایل را باز کردم، چه کسی وزیر انطباعات بود؟

اگر پاسخ محمدحسن اعتمادالسلطنه بود، شاید وقت آن رسیده باشد دکمۀ Delete را برای نخستین بار در آغوش بگیرید .

و اگر هنوز به احتکارگر بودن خود مشکوک هستید به سوالات زیر پاسخ دهید:

  • آیا فایلی دارید که نمی‌دانید چیست  ولی حذفش نمی‌کنید؟
  • آیا سه نسخه از یک فایل دارید و نمی‌دانید کدام نسخه نهایی است؟
  • آیا پوشه های به نام های «جدید»، «جدید2»، «جدید نهایی» و «جدید نهایی واقعاً نهایی» دارید؟
  • آیا از ترس گم‌شدن فایل، آن را در چهار جا ذخیره کرده‌اید و حالا نمی‌دانید کدام نسخه معتبر است؟
  • آیا فایل‌هایی دارید که آخرین بار آن را در دولت‌های گذشته باز کرده‌اید؟

اگر به سه سؤال از پنج سؤال پاسخ «بله» دادید، نگران نباشید . شما بیمار نیستید، فقط یک هارد اکسترنال دیگر لازم دارید! 

در ایده‌پردازی و ویرایش  این نوشتار از ابزارهای هوشواره استفاده شده است.

 

خسروی، فریبرز (1405) .«از بخل دانشی تا احتکار اطلاعات: چرا برخی می‌دانند اما نمی‌گویند، و برخی ذخیره می‌کنند اما خودشان هم پیدا نمی‌کنند؟». سخن هفته لیزنا، شماره  805 ، 2 شهریورماه

 -----------------------------

منابع

آل‌احمد، جلال .(1357). خسی در میقات . تهران: امیرکبیر .

کیان‌پور، شهرزاد؛ نصراصفهانی، علی؛ صفری، علی. (۱۴۰۴). «الگوی پیشایندها و پیامدهای احتکار دانش با روش فراترکیب». مدیریت دولتی، ۱۷(۳)،734-766.

شناسه DOI مقاله نیز 10.22059/jipa.2025.391264.3658 است. Connelly, C . E ., Zweig, D ., Webster, J ., & Trougakos, J . P . (2012) . Knowledge hiding in organizations . Journal of Organizational Behavior, 33(1), 64–88 . https://doi .org/10 .1002/job .737

Han, M . S ., Masood, K ., Cudjoe, D ., & Wang, Y . (2021) . Knowledge hiding as the dark side of competitive psychological climate . Leadership & Organization Development Journal, 42(2), 195–207 . https://doi .org/10 .1108/LODJ-03-2020-0090

Kos Koklic, M ., Kukar-Kinney, M ., & Vida, I . (2025) . Dark sides of digital asset consumption and consumer well-being: Impact of psychological ownership . Journal of Consumer Behaviour, 24(5), 2351–2371 . https://doi .org/10 .1002/cb .70011

Sweeten, G ., Sillence, E ., & Neave, N . (2018) . Digital hoarding behaviours: Underlying motivations and potential negative consequences . Computers in Human Behavior, 85, 54–60 . https://doi .org/10 .1016/j .chb .2018 .03 .031

Vinoi, N ., Shankar, A ., Khalil, A ., Mehrotra, A ., & Kumar, J . (2024) . Holding on to your memories: Factors influencing social media hoarding behaviour . Journal of Retailing and Consumer Services, 76, 103617 . https://doi .org/10 .1016/j .jretconser .2023 .103617

Wheeler-Smith, S . L ., & Moulton-Tetlock, E . E . (2024) . Soothing the self-threat of idea theft . Humanistic Management Journal, 9, 15–51 . https://doi .org/10 .1007/s41463-023-00165-5




[i] Digital Hoarding

[ii] Information FOMO(Fear Of Missing Out)

[iii] Endowment Effect

[iv] Dark Data

[v] Information Silos

دیدگاه کاربران

هنوز دیدگاهی برای این خبر منتشر نشده است.

ارسال دیدگاه

برای کاربران مهمان، قبل از ارسال برای بررسی، کد تایید پیامکی ارسال می‌شود.