ترجمه پرویز داریوش از «موبی دیک» به چاپ دهم رسید

رمان «موبی دیک» نوشته هرمان ملویل با ترجمه پرویز داریوش توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ دهم رسید.
به گزارش خبرنگار لیزنا، رمان «موبی دیک» نوشته هرمان ملویل با ترجمه پرویز داریوش به تازگی توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ دهم رسیده است.
«موبی دیک»
یکی از آثار ماندگار ادبیات کلاسیک انگلیسی است که از سال 1926 تا امروز اقتباس
های مختلف سینمایی و تلویزیونی از آن ساخته، و شرح و تفسیرهای متنوعی درباره اش
نوشته و منتشر شده است. ترجمه پرویز داریوش نیز از آن اولین بار سال 1344 منتشر شد
و به تازگی نسخه های چاپ دهمش به بازار عرضه شده اند.
هرمان ملویل
نویسنده آمریکایی این کتاب متولد سال 1819 و درگذشته به سال 1891 است که قلم
گیرایش درباره دریا و دریانوردی ناشی از این است که خود از 18 سالگی، ملوان و راهی
دریا شد و تجربیات زیادی از دریانوردی و سفر با کشتی به دست آورد. او در 25 سالگی
به دریانوردی پایان داد و به نوشتن رو آورد. البته آثارش ازجمله «موبی دیک» در
دوران حیاتش اقبال چندانی نداشتند و پس از مرگش بود که محبوب شد. «موبی دیک» هم از
سال 1920 بود که سر زبان ها افتاد و برای نویسنده فقیدش اعتبار به دست آورد.
از «موبی دیک»
ترجمه های مختلفی در بازار نشر ایران وجود دارد که با نام های «موبی دیک؛ نهنگ
سفید» یا «موبی دیک» عرضه شده اند. این رمان حماسی –
دریایی، دربرگیرنده داستانی است که دریانوردی به نام اسماعیل روایت می کند و در
گذشته اتفاق افتاده است. اسماعیل جوانی بوده که وارد کشتی شکار نهنگ ناخدایی جاه
طلب به نام اهب شده است. اهب که در کار شکار نهنگ و فروش روغن این حیوان دریایی
است، سال هاست در حسرت شکار نهنگی بزرگ و سفید به نام موبی دیک می سوزد و همه هم و
غم خود را برای این کار گذاشته تا موبی دیک را بکشد.
اسماعیل روایت
خود را این گونه آغاز می کند و متن «موبی دیک» این گونه آغاز می شود: «اسماعیل
خطابم کنید. سال ها پیش (کاری نداریم درست چند سال پیش) از آنجا که چندان یا هیچ
پولی در جیب نداشتم و چیز خاصی هم در ساحل مرا جذب نمی کرد، اندیشیدم اندکی به
کشتی بنشینم و آن قسمت جهان را که آب گرفته به تماشا گیرم.»
رمان «موبی
دیک» در 135 فصل نوشته شده است.
در قسمتی از
این کتاب می خوانیم:
اما دیگر باید
داستان پکوئود را از سر بگیریم.
اهب از کناره
کشتی خطاب به ناخدا می هیو که در عقب قایق ایستاده بود فریاد زد: «بابا، من از
بیماری همه گیر وحشتی ندارم. بیایید بالا.»
اما در این
هنگام جبرئیل برپا خاست.
- فکر کنید.
از تب های زرد و صفرایی حذر کنید! از طاعون موحش بپرهیزید!
ناخدا می هیو
فریاد زد: «جبرئیل، جبرئیل، تو باید ...» اما در آن لحظه موجی تند قایق را به پیش
پرتاب کرد و جوشش آن هر گفتگویی را به زیر آب برد.
اهب وقتی قایق
عقب کشید پرسید: «وال سفید را دیده ای؟»
- فکر کنید،
در فکر کشتی وال گیری ضربه خورده و غرق شده خودتان باشید، از دنب وحشتناک
بپرهیزید!
- یک بار
دیگر، جبرئیل به تو می گویم که ...
اما بار دیگر
قایق از کشتی جدا شد و به پیش رفت، چنان که گویی شیاطین آن را می کشیدند. تا چند
لحظه چیزی گفته شد و در این مدت امواج سرکش پیاپی می غلتیدند و می گذشتند و به حکم
یکی از هوس های تصادفی دریاها پشت هم رو به پیش می رفتند و سبب آماس کردن دریا نمی
شدند. در این ضمن کله آویخته وال سرزا با شدت در حرکت بود و جبرئیل را دیدیم که با
وحشتی بیش از آنچه طبیعت ملکی او اجازه می داد چشم بدان دوخته بود.
چون این فاصله
نیز به هم برآمد، ناخدا می هیو شروع به نقل داستان وحشت باری درباره موبی دیک کرد
که در هر حال چندین بار جبرئیل به میان نقل او دوید و این در آن هنگام ها بود که
نام او و نام دریای دیوانه که به ظاهر با او بستگی داشت بر زبان ناخدا می آمد.
چاپ دهم این
کتاب با 606 صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت یک میلیون و 290 هزار تومان عرضه شده
است.

دیدگاه کاربران