امروز: ۱۴۰۵/۰۶/۰۶
فارسی
برگ سپید

نقد و بررسی کتاب غرور و تعصب

کد خبر: ۶۰۲۴۴تاریخ انتشار: ۱۴۰۵/۰۶/۰۵منبع: لیزنا
نقد و بررسی کتاب غرور و تعصب

فاطمه زارع

درباره نویسنده

جین آستن از آن نویسندگانی است که زندگی شخصیِ بی‌سروصدایش در لابه‌لای دیالوگهای بامزه و شخصیت‌های چند لایه آثارش حل شده است. او در سال ۱۷۷۵ در همپشایر انگلستان به دنیا آمد و در ۱۸۱۷ در چهل‌ و یک ‌سالگی درگذشت؛ بی‌آن‌که نامش حتی یک بار روی جلد کتابهایش رفته باشد. آستن پیش از آن‌که به عنوان رمان‌نویسی مطرح شود، دختری بود که در خلوت خانه پدری، با خواندن رمان‌های دیگران، نوشتن را آموخت. بعدها و در میانه قرن نوزدهم، دنیایی از کلمات ساخت که از نگاه تیزبین او به روابط انسانی، طبقه و ازدواج در جامعه اشرافی عصرش حکایت دارد.

شناخت من از جین آستن، نه از مسیر زندگی‌نامه و فهرست آثار او، بلکه از دل غرور و تعصب می‌گذرد؛ از جایی که الیزابت بنت و آقای دارسی در گیرودار غرور و پیش‌داوری، آرام‌آرام نقاب از چهره خود و جامعه اطرافشان برمی‌دارند. آستنی که در این رمان شناختم، نویسنده‌ای است دقیق، خونسرد و بی‌رحم در صداقت. نویسنده‌ای که هیچکدام از شخصیتهایش را کاملاً سیاه یا سفید نمی‌بیند و بار اخلاقی قضاوتهای عجولانه را بر دوش خواننده می‌اندازد.

درباره کتاب

خلاصه: داستان خانواده بنت و پنج دخترشان در حومه انگلستان قرن نوزدهم؛ جایی که الیزابت بنت، دختری تیزهوش و پرانرژی، با آقای دارسی، نجیب‌زاده‌ای ثروتمند اما متکبر، روبرو می‌شود و ماجرای غلبه بر غرور و پیش‌داوری آغاز می‌شود.

داستان با ورود به خانواده بنت آغاز می‌شود، خانواده‌ای پنج ‌دختره در حومه روستایی انگلستان که مادرشان تنها یک آرزو دارد: شوهر کردن دخترها، هر طور شده. اما «غرور و تعصب» از همان ابتدا فراتر از یک کمدی ازدواج است. هارتفوردشر نه فقط یک مکان، که میکروکاسمی از جامعه اشرافی قرن نوزدهم است؛ با قوانین نانوشته ‌اش درباره طبقه، ثروت و ازدواج. مرزهای اجتماعی این جهان، هم محافظ هستند و هم محدود کننده، و شخصیتها مدام در حال چانه‌ زنی با این مرزها هستند.

در این رمان، بیش از آنکه به خود عشق پرداخته شود، به پیش‌داوری‌ های قبل از عشق توجه می‌شود. نخستین تأثیرات (همان عنوان اولیه کتاب) در اینجا حکم همان فاجعه را دارند؛ قضاوت عجولانه‌ای که بعدها آدمی باید برای عبور از آن، غرورش را بشکند. و جالب اینجاست که آستن این شکستن غرور را فریاد نمی‌زند، بلکه در دیالوگ‌های روزمره و نگاه‌های کوتاه جای می‌دهد.

نثر آستن روان، طنزآمیز و به ‌طرز عجیبی مودبانه است؛ در تضاد با عمق نقد اجتماعی که در لایه‌های زیرین داستان جریان دارد. او احساسات را فریاد نمی‌زند، آن‌ها را به خواننده واگذار می‌کند، و همین فاصله ظریف باعث می‌شود که مخاطب مدام در حال قضاوت اخلاقی باشد، نه فقط همذات‌پنداری احساسی.

الیزابت بنت، شخصیت اصلی داستان، تیزهوش، پرانرژی و تا حدی مغرور است. آستن عامدانه او را زنی ساخته که در دنیایی پر از محدودیت برای زنان، همچنان حق انتخاب و قضاوت خود را حفظ کرده است. اما الیزابت هم مصون از خطا نیست؛ پیش‌داوری سریع او نسبت به آقای دارسی، خودش به شکلی از غرور تبدیل می‌شود. در سوی دیگر، آقای دارسی قرار دارد؛ مردی ثروتمند که ظاهر سرد و متکبرش، ناظر بر درونی پیچیده و در حال تغییر است. او نماینده این پرسش است که آیا آدمی می‌تواند از قضاوت اولیه دیگران درباره خودش عبور کند و راهی برای دیده شدن واقعی پیدا کند؟

اما شاید ظریف‌ترین نقد آستن در نگاهش به زنان باشد. در جهانی که آینده پنج دختر بنت تنها به ازدواج آن‌ها گره خورده، مردان (از دارسی تا ویکام) قدرت تغییر سرنوشت را در دست دارند. آستن این نابرابری را مستقیماً محکوم نمی‌کند، بلکه آن را در لابه‌لای دیالوگهای به‌ ظاهر ساده جا می‌دهد؛ مثل جمله معروف الیزابت به بانو کاترین: او یک نجیب ‌زاده است، من دختر یک نجیب ‌زاده؛ پس در یک سطح هستیم.

در پایان، آستن با روایت یک داستان عاشقانه نشان داد که بزرگ‌ترین مانع بر سر راه آدمی، نه تفاوت طبقاتی، که خود اوست؛ غروری که نمی‌گذارد ببیند و پیش‌داوری‌ای که اجازه نمی‌دهد دوباره قضاوت کند.

برش‌هایی از کتاب

- تعداد آدمهایی که من واقعاً دوست‌ شان داشته باشم زیاد نیست. تعداد کسانی که نظر خوبی درباره‌ شان دارم از آن هم کمتر است. من هرچه بیشتر دنیا را می‌شناسم از آن ناراضی‌تر می‌شوم. هر روز که می‌گذرد بیشتر معتقد می‌شوم که آدم‌ها شخصیت ناپایداری دارند. نمی‌شود روی ظواهر لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد.« الیزابت بنت، خطاب به خواهرش جین»

- تکبر و غرور کاملاً با هم فرق دارند؛ هرچند این واژه ‌ها هم‌ معنا به کار می‌روند. شخصی ممکن است بدون داشتن تکبر، مغرور باشد. غرور، برداشت ما از خودمان است و تکبر، برداشتی است که دیگران در مورد ما دارند. « آقای دارسی، در گفت‌وگو با الیزابت بنت»

-علاقه صادقانه به اندازه کافی در هرکسی وجود دارد و هرجایی می‌توان آن را دید؛ اما صداقت بدون تظاهر و ریا چیزی است که به دشواری می‌توان به آن پی برد. «الیزابت بنت، در گفت‌وگو با خانم گاردینر»

سخن پایانی

خواندن همین یک کتاب از جین آستن کافی است تا بدانید در دنیایی که او از کلمات می‌سازد، شما با نویسنده‌ای رو به ‌رو هستید که باور ندارد آدم‌ها ذاتاً بد یا خوب هستند؛ بلکه معتقد است آن‌ها اغلب قربانی نخستین تأثیرات عجولانه و غرور پنهان خودشان ‌اند. او در جهان فکری‌اش، هرچند بند امید را از شخصیت‌هایش نگرفته، اما نسبت به توانایی آن‌ها در عبور از پیش ‌داوری‌ هایشان نه خوش ‌بین است و نه بدبین؛ بلکه واقع‌گراست.آستن در «غرور و تعصب»، جهان اشرافی اوایل قرن نوزدهم را تا مرز فروپاشی اخلاقی می‌برد اما هیچ هیجانی از آن نمی‌سازد. خبری از قهرمان‌های بی‌نقص و شریرهای مطلق نیست. همه چیز در دل دیالوگ‌ های روزمره و نگاه ‌های کوتاه اتفاق می‌افتد و ما نیز همراه با الیزابت و دارسی، آرام‌آرام می ‌فهمیم که شاید اولین قضاوت‌ مان درباره آدم ‌ها اشتباه بوده باشد. و در پایان، تنها یک چیز را به خاطر می‌سپاریم : این که غرور، تا وقتی به پیش‌داوری تبدیل نشود، شاید اصلاً گناه نباشد.

مشخصات کتاب

غرور و تعصب / جین آستن ؛ ترجمه شهره حسین نژاد .- تهران : پارمیس، 1395. (487ص)

درباره نویسنده متن

فاطمه زارع هستم. سی ساله، دانشجوی ارشد مدیریت اطلاعات در دانشگاه شهید بهشتی و کارمند کتابخانه دانشگاه یزد. روزهایم میان برچسب‌زنی کتاب‌ها و جستجوی منابع می‌گذرد، اما همیشه گوشه‌ای از ذهنم با روایت‌ها و جمله‌های خوب درگیر است. نقد غرور و تعصب برایم نقطه شروعی بود برای جدی‌تر نوشتن. دوست دارم از این به بعد، نوشته‌هایم ردپایی از نگاه حرفه‌ایِ یک کتابدار و دانشجوی مدیریت اطلاعات داشته باشد.

منابع

آستین، جین ؛ مترجم، حسین نژاد، شهره ؛ غرور و تعصب ؛ تهران پارمیس 1395

سایت ویکی پدیا : https://fa.wikipedia.org

سایت طاقچه : https://taaghche.com/

سایت ایران کتاب : https://www.iranketab.ir/ 

 

دیدگاه کاربران

هنوز دیدگاهی برای این خبر منتشر نشده است.

ارسال دیدگاه

برای کاربران مهمان، قبل از ارسال برای بررسی، کد تایید پیامکی ارسال می‌شود.