کد خبر: 34222
تاریخ انتشار: شنبه, 08 ارديبهشت 1397 - 15:07

داخلی

»

مطالب کتابداری

»

کتابخانه های عمومی

تاریخ دانی که کودکی خود را در کتابخانه گذراند

منبع : لیزنا
«پرفسور کلارک» استاد تاریخ در آمریکا که در یک کتابخانه زندگی کرده و بزرگ شده بود دختر خودش را نیز در کتابخانه بزرگ کرد.
تاریخ دانی که کودکی خود را در کتابخانه گذراند

به گزارش لیزنا به نقل از رادیوی ملی عمومی آمریکا، زمانی که «رونالد کلارک» جوان‌تر بود، او در کتابخانه زندگی می‌کرد؛ به معنای واقعی کلمه!

دهه‌ها پیش، متولیانی که در کتابخانه عمومی نیویورک کار می‌کردند، معمولا در همان ساختمان با خانواده‌شان زندگی می‌کردند. «ریموند»، پدر «کلارک» یکی از این متولیان بود و به همراه خانواده‌اش در طبقه بالای شعبه «واشینگتون هایتز» در «منهتن» زندگی می‌کرد. آنها در سال 1949 به این مکان رفتند، زمانی که «رونالد» 15 سال سن داشت. در دهه 1970 او دخترش «جمیله» را نیز در همان آپارتمان تا 5 سالگی بزرگ کرد.

«رونالد» در گفتگویی که با دخترش دارد درباره کار متولی کتابخانه می‌گوید: این کار مانند نگهداری از معبد دانش است.

رونالد اضافه می‌کند: در بعضی کتابخانه‌ها، تمام کار کاغذ آدامس‌ها و خاک است. در کتابخانه پدر من کاری به غیر از وکس کردن نیست. او حتی بالای قفسه‌های کتاب را وکس می‌کرد. و زمانی که از پله‌ها بالا می‌رفتی و به قفسه‌های کتاب نگاه می‌کردی، آنها برق می‌زدند.

در ابتدا، «رونالد» از خانه غیر معمولش خجالت می‌کشید: «در کودکی همیشه می‌خواهید که معمولی باشید. من هیچ‌وقت دوستانم را برای دیدار دعوت نمی‌کردم.» با این حال هیچ کس به اندازه او در خانه‌اش کتاب نداشت.

زمانی که کتابخانه برای یک روز بسته می‌شد، او می‌توانست به عنوان تنها کودک در ساختمان خوش گذرانی کند.

«من می‌توانستم بدوم و جیغ و فریاد کنم. و اگر هر سوالی در مورد هر موضوعی داشتم، در نیمه شب بیدار می‌شدم، پایین می‌رفتم و تا 3 صبح کتاب می‌خواندم. من متوجه عالی بودن زندگی‌ام شدم چون کتابخانه به من عطش یادگیری را می‌داد؛ و این حس هیچوقت من را رها نکرده است.»

به گفته او دورانی که در کتابخانه گذراند در شکل‌گیری شخصیتش تاثیر گذاشت.

او اولین کسی در خانواده‌اش بود که از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد، و بعد از دانشگاه شغلی به عنوان استاد تاریخ در کالج «کیپ کاد» به دست آورد.

«من پدرم را به دانشگاه آوردم و کلاس درس و نام خودم بر روی در را نشانش داد: «پروفسور کلارک». او تنها سرش را بالا و پایین کرد. می‌دانید پدرم چگونه است، ساکت... ولی من دیدم چگونه به آن نگاه کرد. او می‌خواست من افق‌های والاتری داشته باشم و من به سختی می‌تواند تصور کنم که اگر در کتابخانه زندگی نمی‌کردم زندگی من چگونه می‌بود.»

مترجم: ونداد ذوقی

محسن زین العابدینی
|
Iran
|
1397/02/09 - 07:18
0
0
مطلب خیلی خوب و رشک برانگیزی بود
خواهشمند است جهت تسهیل ارتباط خود با لیزنا، در هنگام ارسال پیام نکات ذیل را در نظر داشته باشید:
۱. از توهین به افراد، قومیت‌ها و نژاد‌ها خودداری کرده و از تمسخر دیگران بپرهیزید و از اتهام‌زنی به دیگران خودداری نمائید.
۲.از آنجا که پیام‌ها با نام شما منتشر خواهد شد، بهتر است با ارسال نام واقعی و ایمیل خود لیزنا را در شکل دهی بهتر بحث یاری نمایید.
۳. از به کار بردن نام افراد (حقیقی یا حقوقی)، سازمان‌ها، نهادهای عمومی و خصوصی خودداری فرمائید.
۴. از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری نمائید.
۵. حتی الامکان از ارسال مطالب با زبانی غیر از فارسی خودداری نمائید.
نام:
ایمیل:
* نظر: